مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٨ - ٧ سبق بالحقیقه
همان تحقق و واقعیت است و حقیقت در اینجا غیر از حقیقت در اصطلاح امروز است که در نقطه مقابل واقعیت قرار میگیرد. پس سبق بالحقیقه کأنّه سبق بالواقعیه است.
ما به بسیاری از اشیاء «واقعیت» را نسبت میدهیم. مثلًا این شیء را میگوییم واقعی است و آن دیگری را میگوییم واقعی است، یا این شیء را میگوییم موجود است و آن دیگری را هم میگوییم موجود است. ولی وقتی که دقیقاً تحلیل میکنیم میبینیم از ایندو- که واقعیت را به هر دو نسبت میدهیم یعنی واقعی بودن امر مشترک میان ایندو است- یکی به طفیل دیگری واقعی بودن را دارد؛ یعنی از ایندو یکی از دیگری انتزاع شده است و واقعی بودن اولًا و بالذات مال آن دیگری است و ثانیاً و بالعرض مال این یکی است (که این همان مسأله اصالت وجود و اعتباریت ماهیت است).
ما به خود وجود واقعیت را نسبت میدهیم و میگوییم: وجود موجود است، وجود واقعی است. به ماهیت هم واقعیت را نسبت میدهیم و میگوییم واقعی است.
انسان یک واقعیت است در خارج. واقعیت را به هریک از ایندو که نسبت میدهیم درست است؛ هیچکدام را دروغ نگفتهایم. ولی وقتی که به دقت بررسی میکنیم و مطلب را میشکافیم میبینیم که در اینجا دو چیز نیست که هر دو دارای واقعیت باشند، یعنی هم وجود دارای واقعیت باشد و هم ماهیت. در اینجا واقعیت داشتن و حقیقی بودن ایندو در طول یکدیگر قرار گرفته است. آن چیزی که بماهوهو حقیقی و واقعی است خود وجود است و آن چیزی که به تبع و بالعرض و مجازاً (به نوعی مجاز بسیار دقیق عقلی که با هزار تلاش فلسفه باید این مجاز را از حقیقت جدا کرد) واقعی است، ماهیت است.
بنابراین ماهیت و وجود هر دو در انتسابشان به واقعیت یعنی در انتسابشان به موجودیت مشترک هستند ولی وجود در واقعی بودن تقدم دارد بر ماهیت در واقعی بودن، برای اینکه ماهیت به طفیل وجود این نسبت را پیدا کرده است.