مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٦ - ٦ سبق بالتجوهر
مرتبه خود ذات ماهیت را درنظر بگیریم و مرتبه وجود را درنظر نگیریم، همانطور که در مرحله وجود، وجود کل متوقف بر وجود جزء است، در مرحله ذات هم ذات کل متوقف بر ذات جزء است نه اینکه ذات جزء متوقف بر ذات کل باشد (چون ذات کل از ذات جزء فراهم شده است)؛ پس نوعی تقدم بالتجوهر میان اجزاء ماهیت و خود ماهیت وجود دارد؛ یعنی اجزاء ماهیت در جوهریت و در ماهیت بودن و ذات بودن با [ماهیت] مشترکند (چون جزء ماهیت هم ماهیت است) ولی جزء در همان ماهیت بودن و ذات بودن بر کل تقدم دارد. این را «تقدم بالتجوهر» میگویند [١].
[١].- در مورد این تقدم بالتجوهر که فرمودید، آیا ما نمیتوانیم بگوییم که اول باید ذات فرض بشود تا جزء، جزء آن بشود، پس کل مقدم بر جزء است نه جزء مقدم بر کل؟.
استاد: نه، اگر ذات باشد آیا بعد جزء را میخواهیم داخل در ذات کنیم آن گونه که شیئی راوارد شیء دیگر میکنیم؟! نه. اگر جزء و کل واقعی باشد اصلًا کل از اینها درست میشود؛ یعنی «کل» همینهاست بعلاوه یک امر دیگری که یا اعتباری است یا غیر اعتباری. مثل مرکبهای عینی است. اگر مثلًا از ترکیب دو گاز آب به وجود آمده است آیا آب توقف بر این دو گاز دارد یا این دو گاز توقف بر آب دارند؟ معلوم است که آب توقف بر این دو گاز دارد.
در ترکیبهای عقلی هم همینطور است. مثلًا شما ترکیبهای اعتباری را که اجزاء تشکیل دهنده «کل» امور اعتباری و قراردادی هستند درنظر بگیرید. مثلًا «نماز» را درنظر بگیرید. نماز یک کل است که از ترکیب ده جزء که آنها را «مقارنات نماز» میگویند به وجود آمده است. آیا نماز بر اجزاء خودش یعنی تکبیرة الاحرام، رکوع، سجود و غیره تقدم دارد یا تکبیرة الاحرام و رکوع و سجود و سایر اجزاء بر نماز تقدم دارند؟ واضح است که اینها تقدم بر نماز دارند، چون نماز از اینها به وجود میآید، اینها از نماز به وجود نمیآیند. در مرحله ذات ماهیت هم هر جا که ما یک ماهیتی و یک ذاتی اعتبار کنیم که دارای اجزائی باشد، از نظر تذوّت و ذات بودن، تذوت اجزاء تقدم دارد بر تذوت کل و ماهیت، نه اینکه تذوت کل تقدم داشته باشد بر تذوت اجزاء.
- در امور عینی همینطور است که میفرمایید، ولی ما در مورد ماهیت که تصور میکنیم اول کل را تصور میکنیم؛ یعنی ما هیچ وقت نمیآییم اجزاء را یکی یکی تصور کنیم و بعد کل را تصور کنیم.
استاد: نه، کل را که ما تصور میکنیم جزء در درونش هست. آن مطلبی که شما میگویید جزء را به نحو اجمال یا به نحو تفصیلی تصور کردن است. اگر میگویید ما ماهیت انسان را تصور میکنیم درصورتی که حیوان و ناطق را تصور نکردهایم، بعد انسان را تحلیل میکنیم به حیوان ناطق، و حیوانیت و ناطقیت را از بطنش بیرون میکشیم؛ نه، این گونه نیست. شما انسان را که تصور کردید حیوان ناطق را با آن تصور کردهاید ولی به نحو اجمال، بعد که شما انسان را به «حیوان ناطق» تحلیل میکنید همان را تفصیل میدهید نه اینکه در انسان حیوان ناطق نیست بعد حیوان ناطق از بطن انسان میروید. اگر اینطور باشد که در واقع انسان حیوان ناطق نیست.
- اینطور هم نیست که دو مفهوم «حیوان» و «ناطق» را بگیریم، مجموعش بشود انسان.
استاد: نه «بگیریم» نیست. آن که شما میگویید تقدم زمانی و عملی است. صحبت تقدم زمانی و عملی نیست. الآن انسان که در ذهن شماست حیوان ناطق در ذهن شماست.
همان جا که انسان در ذهن شماست حیوان ناطق به نحو اجمال در ذهن شماست. ذات انسان همان ذات حیوان ناطق است ولی در اینجا میخواهیم ببینیم که آیا حیوان در ذات بودن و ناطق در ذات بودن مقدم است بر انسان یا انسان در ذات بودن مقدم است بر حیوان و ناطق که انسان جز آنها چیزی نیست؟.
- آن وقت در اینجا ما «کل» را یک امری میگیریم غیر از آن مجموعه اجزائش.
استاد: یعنی «غیر اجزاء»، نه «غیر مجموعه اجزاء». «مجموعه» وقتی که شما میگویید یعنی «اجزاء بعلاوه اعتبار جمع بودن». باید بگویید: «غیر اجزاء». «غیر اجزاء» با «غیر مجموعه اجزاء» فرق میکند، چون وقتی شما میگویید «مجموعه اجزاء» اجزاء را در حال اجتماع فرض کردهاید؛ البته آن میشود عین کل.
- پس اینجا کل را با هریک از اجزاء خودش درنظر میگیریم.
استاد: با هر جزئی؛ با هر جزئی که ما درنظر بگیریم جزء بر آن مقدم است.