مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٣ - نظر صدرالمتألّهین
افلاک هم که قدما قائل بودند جاودانی است دائماً در حرکت و تغییر است؛ یعنی در عالم هرچه که جسم باشد نمیتواند جاوید باشد، بلکه در تغییر دائم و در سیلان دائم است؛ هیچ ثابتی در عالم اجسام و در عالم طبیعت وجود ندارد. پس ما در عالم، قدیم زمانی نداریم؛ هیچ چیزی را نمیتوان گفت قدیم زمانی است؛ هرچه را که شما دست روی آن بگذارید حادث زمانی است، یعنی در زمان قبل نبوده و در زمان بعد پیدا شده است.
و ثانیاً گفت: درعین حال ما مثل متکلمین نمیگوییم که سلسله زمانیات در گذشته به یک نقطه شروع میرسد؛ نمیگوییم در صد هزار سال پیش، میلیاردها سال پیش، میلیاردها میلیارد سال پیش به یک نقطه میرسیم که یکمرتبه عالم بدون هیچ مقدمهای هست میشود، بلکه هرچه جلو برویم این سلسله حادثها همین جور هست: حادثی قبل از حادثی و حادثی قبل از حادثی الی غیرالنهایه؛ تا ازل هرچه پیش برویم این سلسله حادثها هست.
پس ما قدیم نداریم. آن فلاسفهای که قائل به حرکت جوهریه نبودند لااقل اصول و کلیات عناصر را قدیم میدانستند و یا افلاک را قدیم میدانستند، ولی ما برخلاف آنچه آنها معتقد بودند میگوییم حتی یک شیء قدیم هم نداریم؛ هیچ قدیم زمانیای در عالم نداریم؛ درعین حال سلسله حادثات هم به یک نقطه معین نمیرسد، یعنی عالم به آن معنا آغاز ندارد، «آنِ» شروع ندارد، هرچه جلو برویم همینطور ادامه داشته است و داشته است الی غیرالنهایه.
پس عالم حادث زمانی است، نه فقط حادث ذاتی که فلاسفه میگفتند و نه فقط حادث دهری که میرداماد میگفت.
پس حدوث عالم حدوث زمانی است یعنی مسبوقیت اشیاء به عدم زمانی خودشان است، درعین حال نه به آن مفهومی که متکلمین فرض کردهاند و مردم هم غالباً اینچنین فرض میکنند. اینجاست که سؤالی مطرح میشود و آن همان است که خود صدرالمتألهین در اینجا به صورت دو سؤال مطرح کرده و جواب داده است. از این دو سؤال یک سؤال را به صورت «کلی» در عالم مطرح کرده و یک سؤال را به صورت «کل» مطرح کرده است.