مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٤ - مقدمه سوم
پس عدم در احکام خودش تابع وجود است. وجود هرطور که باشد عدم هم به همان نحو است.
یک تعبیری که در اینجا به کار بردهاند این است که میگویند: «وجودات راسم اعدامند». «راسم» یعنی رسم کننده، و مقصود از «رسم کننده» رسم کننده در خیال است. مقصودشان درواقع همان منشأ انتزاع است که به آن اشاره کردیم. فرض کنید یک وجودی در این مرتبه هست و وجود دیگری در مرتبه قبل از آن هست و یک وجودی هم در مرتبه بعد از این وجود هست. ما این وجود را در این مرتبه میبینیم، ولی دیگر این وجود را در آن مرتبه بعد نمیبینیم. همین وجود را در مرتبه قبلش هم نمیبینیم. پس این وجود در این مرتبه نیست، ولی بعد «در این مرتبه نیست» را به این صورت اعتبار میکنیم و میگوییم: «نیستش در این مرتبه است»؛ یعنی ذهن در ابتدا به این واقعیت و این حقیقت پی میبرد که این وجود در این مرتبه نیست، بعد فوراً از این حقیقت یک مجاز میسازد به این نحو که میگوید: پس نیستِ این وجود در این مرتبه است.
مثلًا حافظ در زمان سعدی نبوده است. این یک معنی اوّلی است که ذهن در ابتدای امر به آن برخورد میکند و یک حقیقتی است که ذهن به آن پی میبرد.
مجازش این است که در زمان سعدی نیستی حافظ بوده است. میگوید: وجود حافظ در زمان سعدی نیست؛ عدم حافظ در زمان سعدی هست. از این جهت است که ما میگوییم وجود حافظ مسبوق است به عدم حافظ در زمان سعدی، و حال آنکه آنچه حقیقت دارد و ذهن در وهله اول به آن پی میبرد این است که حافظ در