مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٣ - مثال دوم
ما رسیده بود باز هم احتمال دروغ و خطا میدادیم؛ به سه سند هم اگر رسیده بود همینطور؛ به چهار سند یا پنج سند هم اگر رسیده بود باز احتمال دروغ و خطا میدادیم. ولی وقتی که در هر طبقهای مثلًا به صد سند به ما رسیده است که چنین شخصی وجود داشته است دیگر احتمال کذب و خطا نمیدهیم. در طبیعت، چنین امکانی وجود ندارد که همه اینها تواطؤ برکذب کرده باشند؛ چنین امکانی وجود ندارد که همه این افراد در همه این طبقات در یک چنین دروغی با یکدیگر اتفاق کرده باشند. امکان چنین دروغی را ذهن قبول نمیکند.
وجود ملاصدرا برای ما مثل وجود توکیو است برای ما. اگر به ما بگویند آیا توکیو الآن وجود دارد یا وجود ندارد، چه میگوییم؟ میگوییم همانطور که در وجود تهران شک نداریم در وجود توکیو هم شک نداریم. چگونه به وجود توکیو یقین داریم؟ مگر غیر از این است که مردم گفتهاند؟ آن یکی میگوید من رفتهام توکیو. شاید دروغ میگوید. مگر میشود جلویش را گرفت که دروغ نگوید؟ مگر احتمال دروغ در حرف یک انسان وجود ندارد؟ اگر بگویید رادیوها میگویند که چنین شهری وجود دارد، خوب، رادیوها دائماً دروغ میگویند. اگر بگویید تلویزیون نشان داده است، خوب، شاید آن یک شهر دیگری بوده است، آن را به عنوان توکیو نشان داده است. ولی درعین حال انسان هیچ وقت کوچکترین شکی ندارد که توکیو وجود دارد، چون میگوید نمیتواند اینها دروغ باشد. پس وجود توکیو برای ما یک وجود استنباطی است. وجود ملاصدرا هم یک وجود استنباط شده از علائم و نشانههای قطعی است.
مثال دوم
[١].
بالاتر از این، وجود خورشید است برای ما. آیا خورشید برای ما یک امر محسوس است که بهطور مستقیم از خارج وارد ذهن ما شده است و به قول خودمان یک محسوس اوّلی [٢] است و یا یک استنباط است؟ خورشید هم برای ما یک.
[١]. این مثال از راسل است.[٢]. چون خورشید جزئی است لذا گفتیم «محسوس».