مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٤ - حل مشکل شناخت
اصلی، خود آنها بودند، یعنی همان امور مشترکی که حیوان و انسان بهطور متساوی آنها را در ذهن خودشان منعکس میکنند.
این معانی و مفاهیم را که تصویر مستقیم خارج نیستند اما به وسائطی از خارج گرفته شدهاند باید «مفاهیم غیرمستقیم» نامید. معقولات اولیه را باید گفت «مفاهیم مستقیم» و اینها را باید گفت «مفاهیم غیرمستقیم».
پس معقولات ثانیه منطقی به نوعی شناخت را گسترش میدهند و اینها به نوع دیگر. معقولات ثانیه منطقی به این نحو شناخت را گسترش میدهند که مفاهیم و معقولات اولی وقتی در ذهن میآید فقط نوعی سعه پیدا میکند. کلیت، جزئیت و امثال اینها از این قبیل است. ولی اینها به نوع دیگر شناخت و معرفت انسان را گسترش میدهند و به نوع دیگر ابزار شناخت انسان واقع میشوند.
حل مشکل شناخت
اگر بخواهیم به این نظریه ساده نافیلسوفانه کسانی که اصلًا در عمق مسائل فلسفی وارد نیستند بچسبیم و بگوییم ذهن کارش فقط منعکس کردن صور اشیاء است از خارج و بعد هم چشمهایمان را ببندیم، بسیار خوب، بحثی نداریم؛ ولی اگر چشمهایمان را باز کنیم همانطور که فیلسوفانی از هیوم به این طرف و بالخصوص کانت و از کانت به این طرف چشمهایشان را باز کردند میبینیم با این حرف نمیشود معرفت و شناخت را توجیه کرد. ذهن ما آن قدر معانی و مفاهیم دارد که اصلًا قابل تصور نیست و امکان ندارد که ما اینها را صورت اشیاء خارج بدانیم. مگر چیزی به نام «کلیت» در عالم خارج وجود دارد که در ذهن ما صورتی از کلیت هست؟ مگر چیزی در خارج به صورت یک پدیده وجود دارد به نام ضرورت؟ مگر همانطور که سفیدی وجود دارد ضرورت هم وجود دارد تا بعد بگوییم ذهن ما آن را از خارج گرفته است؟.
وقتی اینطور نیست، خواستند راه حل پیدا کنند، دنبال آن راه حل رفتند که نه، اینها یک معانیای است که ذهن بالفطره با خودش دارد. ذهن آنچه را که از بیرون میگیرد با آنچه از خودش دارد، ایندو را به یک شکلی با یکدیگر ترکیب و مخلوط میکند و از اینجا فکر به وجود میآید.