مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٦ - مفهوم وجوب، امکان و امتناع از معانی حرفی و مفاهیم انتزاعی و معقولات ثانیه فلسفی است
نمیکند؛ هرچه موجود شده است وجودش ضرورت داشته است.
حال خود این «ضرورت» چگونه صفتی است؟ آیا این سقوط یا هر حادثه دیگری که متصف میشود به ضرورت، این ضرورت یک چیزی است در کنار آن یا یک امر متصف میشود به این صفت بدون آنکه این صفت یک حالت ضمیمه نسبت به موصوف خودش داشته باشد؟ این شقّ دوم صحیح است؛ یعنی از حاقّ ذات وجود، صفت ضرورت انتزاع میشود.
امکان هم همینطور است. صفات دیگر مثل امتناع، شیئیت، قوه، فعل، حدوث، قدم، وحدت، کثرت هم همینطور است، که ادامه این بحث را با توضیح بیشتر به درس بعد موکول میکنیم.
آن وقت رابطه اینها با خارج قهراً یک رابطه نزدیکتری خواهد بود تا رابطه معقولات ثانیه منطقی با خارج، و تأثیر اینها در شناخت هم یک تأثیر بیشتر و بهتری خواهد بود [١].
[١].- شاید بیمناسبت نباشد که در این بحث از اول یک بحث تحلیلی از مقصود از شناخت به عمل آید؛ یعنی این هم میشود یک مدخلی برای بحث باشد که بگوییم اصلا غربیها از شناخت چه مقصودی دارند. مثلًا اگر روی همین حرف تکیه بشود که هرچیزی که در ذهن است باید ضرورتاً به صورت مادی و ملموس در عالم خارج باشد تا «شناخت» باشد، در این صورت باید به آنها بگوییم این اصلا نمیتواند شناخت باشد.
استاد: نه، [نیازی به این بحث نیست]. خود شناخت تقریباً یک تعریف بدیهی و مشترکی دارد که همه بر آن تکیه میکنند. شناخت معنایش آگاهی پیدا کردن و آگاه شدن به آن مورد شناخت است. منتها ما دیدیم که نوع آگاه شدن فرق میکند. یک نوع آگاه شدن آگاه شدن سطحی است که مشترک میان حیوان و انسان است، آن گونه که یک انسان یا حیوان خانه خودش را میشناسد و کوچه خانه خودش را میشناسد و یا یک سگ صاحب خودش را میشناسد. و یک نوع دیگر، شناخت علمی است که شناخت علمی مساوی است با کلیت و قانون بودن و رابطه ضروری برقرار بودن.
پس در اینکه در تعریف شناخت این معنی مستتر است که شناخت یک نوع آگاهی است و همان است که حکمای ما میگویند (گو اینکه وقتی اسمش را بیاورید از آن فرار میکنند) و در باب وجود ذهنی هم گفتیم هرکسی تصورش از شناخت و معرفت همین است، منتها وقتی میبینند اینکه ما میگوییم به عالم خارج شناخت داریم و آگاه هستیم معنایش این است که عالم خارج در ذهن ما وجود دارد همه وحشت میکنند. خیال میکنند عالم خارج با وجود عینیاش در ذهن ما وجود پیدا میکند. اما اگر همین را به صورت معکوس عرضه بداری، بگویی: من یک سلسله آگاهیهایی دارم، آیا همانهایی که در ذهن من است همانها در خارج وجود دارد یا آنهایی که در ذهن من است همه خیال