مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧١ - نمونه هایی از معقولات ثانیه منطقی
را به همان معنای مشخص بودن میگیرند، ولی جزئی بودن غیر از مشخص بودن و غیر از تشخص است. تشخص عین خارجیت است، ولی جزئی به اصطلاحی که منطقی به کار میبرد- که نقطه مقابل کلی است- صفتِ مفهوم است، یعنی «قابل انطباق بر کثیرین نبودن»، زیرا نسبت جزئی و کلی نسبت عدم و ملکه است. کلی یعنی قابل انطباق بر کثیرین و جزئی یعنی غیرقابل انطباق بر کثیرین. باید شیء «مفهوم» باشد که شأنیت انطباق داشته باشد تا بعد بگوییم قابل انطباق بر کثیرین هست یا قابل انطباق بر کثیرین نیست. این دیگر معنی ندارد که چیزی را که از سنخ معنی و مفهوم نیست بگوییم بر کثیرین منطبق است یا منطبق نیست؛ اصلًا درمورد چنین چیزی انطباق معنی ندارد.
از این جهت است که جزئیت و کلیت هردو، دو وصف برای معانی و مفاهیم هستند فقط در ظرف ذهن، که این را گاهی به این تعبیر میگویند که ظرف عروض این صفت برای موصوف ذهن است و ظرف اتصاف موصوف به این صفت هم ذهن است. ظرف عروض این صفت برای موصوف ذهن است یعنی کلیت در ذهن عارض معروضات خودش- مثلًا انسان و حجر- میشود (برخلاف سفیدی که در خارج عارض شیء میشود، و برخلاف گرمی که در خارج عارض شیء میشود) و ظرف اتصاف موصوف به این صفت هم ذهن است یعنی همانطور که این صفت در ذهن عارض میشود این موصوف هم در ذهن متصف به این صفت است. پس اگر نسبت عارض را با معروض درنظر بگیریم این صفت در ذهن عارض میشود و اگر نسبت معروض را با این صفت درنظر بگیریم بازهم معروض فقط در ذهن متصف به این صفت است [١]. انسان در ذهن کلی است؛ انسان در خارج نه کلی است و نه جزئی.
همه معانی منطقی از این قبیل است.
بعد از تقسیم مفهوم به کلی و جزئی، به باب کلیات خمس میرویم، میگوییم کلی بر پنج قسم است: نوع، جنس، فصل، عرضی عام و عرضی خاص. نوع بودن صفت معانی است در ذهن. انسان در ذهن نوع است، انسان خارجی نوع نیست.
حیوان هم در ذهن جنس است، حیوان خارجی جنس نیست. انسان در ذهن متصف.
[١]. فرق عروض و اتصاف را یک بار در بحث معقولات ثانیه گفتهایم و مجدداً در این بحث نیز درباره آن سخن خواهیم گفت.