مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - بنابرنظر دقیق حتی امکان هم از ماهیت سلب می شود
که امتناع وجود درنهایت برمیگردد به عدم؛ یعنی آن چیزی که ممتنع الوجود است اگر ما آن را خوب بشکافیم میبینیم اصلًا سنخش سنخ خودِ نیستی است. آنچه که ممتنع الوجود است باید از سنخ عدم باشد نه اینکه ماهیتی است که اقتضای عدم دارد. پس نتیجه چنین میشود: «وجوب وجود از وجود برمیخیزد و امتناع وجود از عدم برمیخیزد».
اکنون به سراغ سومی میرویم که «امکان» است. مسأله «امکان» چطور میشود؟ در اینجا میگویند امکان از ماهیت برمیخیزد. پس ماهیت است که امکان وجود دارد و امکان عدم دارد، یعنی نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم دارد، چون هیچیک از این دو اقتضا را ندارد هردوی اینها برای آن یک امر ممکن است.
بنابرنظر دقیق حتی امکان هم از ماهیت سلب می شود
تا این مقدار را فلاسفه یا بالصراحه گفتهاند و یا از ضمن کلماتشان استفاده میشود. آنچه که ما در اصول فلسفه گفتهایم این است که اصلًا بنا بر اصالت وجود حتی امکان ماهیت هم- به این معنی که تاکنون گفته میشد- از ماهیت سلب میشود؛ اصلًا این امکان یعنی امکان به این معنا و به این نحوی که ما تاکنون میشناسیم برای ماهیت معنی ندارد؛ چرا؟ برای اینکه امکان در هر موردی اگر گفته شود معنایش این است که یک چیزی چیزی را ندارد ولی میشود آن را دارا بشود.
مثلًا فرض کنید که این کودک امکان اینکه مرد بشود در او هست، امکان این هم که مرد نشود و مثلًا در همین وسط تلف شود در او هست. این مطلب معنایش خیلی واضح است؛ یعنی الآن بالفعل این کودک رجولیت را ندارد ولی ممکن است آن را دارا بشود. این «دارا شدن» یعنی چه؟ یعنی این چیزی را که ندارد واقعاً بعد آن را دارا میشود. ولی درباب ماهیت، ما مکرر گفتهایم- و خود آقایان حکما هم میگویند- که بنا بر اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، ماهیت از حوزه فاعلیت و مفعولیت یعنی علیت و معلولیت و از حوزه جاعلیت و مجعولیت بالذات و واقعی بیرون است؛ یعنی جاعل همیشه وجود است و مجعول هم وجود؛ علتْ وجود است و معلول هم وجود؛ علیت و معلولیت بالحقیقه به وجود تعلق میگیرد، به ماهیتْ بالعرض والمجاز تعلق میگیرد؛ یعنی وقتی که وجودی مجعول شد چون ماهیت از