مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩ - شبهه فخررازی در مورد نیازمندی ممکن به علت
حاصل است. پس اصلًا باب علیت را باید کنار بگذارید. و این یک شبهه قویی است که در اینجا گفته شده است.
در اینجا حاجی این شبهه را به یک بیان دیگری از فخر رازی نقل کرده است که این بیان از یک نظر جامعتر از این بیانی است که ما ذکر کردیم و از یک نظر دیگر ناقصتر. این دو بیان را باید به یکدیگر ضمیمه کرد تا یک بیان جامع و کامل به دست آید.
بیان حاجی به این عبارت است که گفته است: علت چه تأثیری میتواند در معلول داشته باشد؟ آیا در ماهیت معلول اثر میگذارد؟ ماهیت را میخواهد ماهیت کند؟ مثلًا علت میخواهد انسان را انسان کند؟ انسان که انسان است بالضروره. خود شما حکما میگویید سلب شیء از نفس محال است. چیزی که ضروری است که قابل جعل و ایجاد نیست. آیا علت میخواهد انسان را انسان کند؟ فرض این است که انسان انسان است. آیا چیزی که انسان است انسان میشود؟ این تحصیل حاصل است.
یا علت میخواهد وجود انسان را وجود انسان کند؟ این هم تحصیل حاصل است.
یا نه، علت میخواهد ماهیت را موجود کند؟ یعنی میخواهد ماهیت را متصف به وجود کند یعنی جعل به اتصاف تعلق میگیرد؛ نه به ماهیت و نه به وجود بلکه به «اتصاف ماهیت به وجود»؛ علت میخواهد بین وجود و ماهیت رابطه برقرار کند.
علت نه ماهیت را جعل میکند، نه وجود را جعل میکند، یعنی نه ماهیت را ماهیت میکند نه وجود را وجود میکند، بلکه ماهیت را موجود میکند یعنی نسبت میان ایندو را برقرار میکند. میگوید نسبت هم که یک امر عدمی است.
این درواقع همان مسأله معروف باب جعل است که آن را به این شکل مطرح کرده است که در باب جعل و علیت، جعل یا به ماهیت تعلق میگیرد یا به وجود تعلق میگیرد یا به اتصاف. هیچکدام از اینها معقول نیست. اگر بگویید به ماهیت تعلق میگیرد یعنی ماهیت را ماهیت قرار میدهد تحصیل حاصل است. اگر بگویید به وجود تعلق میگیرد، وجود را وجود قرار میدهد، این هم تحصیل حاصل است.
اگر بگویید به اتصاف تعلق میگیرد، این هم صحیح نیست، زیرا اتصاف قابل جعل نیست، چون امر عدمی است. درواقع هر سه نظریه باب جعل را با این بیان رد کرده