مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٦ - نظریه سوم امکان ملاک نیازمندی به علت است
دیگر احتیاجی ندارد که چیزی آن را به وجود بیاورد، چون اصلا «به وجود آوردن» یعنی نبودن و به وجود آمدن به وسیله یک علت. پس چیزی که همیشه وجود داشته است بینیاز از علت است.
این نظریه یک نظریه نسبتاً دقیقتری است که متکلمین بیشتر به این نظریه گرایش دارند؛ میگویند هرچه که قدیم است بینیاز از علت است و هرچه که حادث است نیازمند به علت است؛ و قهراً از نظر متکلمین قِدم مساوی است با وجوب ذاتی، و حدوث مساوی است با امکان ذاتی، چون میگوییم هرچه که قدیم است بی نیاز از علت است. «بی نیاز از علت است» یعنی واجب الوجود است. پس قهراً قِدم از صفات مختصّه ذات واجب الوجود است و ذات قدیم منحصراً ذات خداست، چون قدیم بودن یعنی به خود بودن و بینیاز از ماوراء خود بودن. بنابراین هرچه قدیم شد بینیاز از علت است پس واجب الوجود است. پس قِدم از صفات خاص واجب الوجود است و حدوث از صفات غیر واجب الوجود است.
نظریه سوم : امکان ملاک نیازمندی به علت است
نظریه سوم که از این نظریه هم دقیقتر است این است که شیء نه از آن جهت که موجود است نیازمند به علت است و نه از آن جهت که حادث است یعنی موجود بعدالعدم است، بلکه شیء از آن جهت نیازمند به علت است که در ذات خود ممکن الوجود است؛ یعنی از آن جهت نیازمند به علت است که ذات و ماهیت آن اقتضای موجودیت ندارد همچنانکه اقتضای معدومیت هم ندارد؛ چیزی است که در ذات خود میتواند موجود باشد و میتواند معدوم باشد.
بنابراین ملاک و مناط نیاز به علت را در وجود شیء نباید جستجو کرد، در مسبوقیت این وجود به عدم زمانی هم نباید جستجو کرد، بلکه در خاصیت خاص ماهیتش و درواقع در ماهیت داشتن آن باید جستجو کرد، چون ماهیت داشتن مساوی است با ممکن بودن. ملاک نیازمندی به علت را در ماهیت شیء باید جستجو کرد که ماهیتش یک ماهیتی است که نسبتش با وجود و عدم علی السواء است، خواه این ماهیت حادث باشد که در زمانی بوده و در زمانی نبوده است یا این ماهیت قدیم باشد که در همه زمانها وجود داشته است. اگر ما فرض کنیم یک