مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٦ - چرا امکان لازم ماهیت است نه لازم وجود؟
اینجاست که انسان میفهمد این کسانی که میگویند معرفت یعنی انعکاس بیرون در عالم ذهن چقدر ساده اندیشاند. خیال کردهاند با گفتن همین یک جمله، دیگر مسأله معرفت را حل کردهاند. تا میگویی معرفت چیست، میگوید: معرفت یعنی عالم بیرون منعکس میشود در ذهن انسان. باید به او گفت آنقدر مسأله عمیق است که تو اصلًا به آن پی نبردهای، تو اصلًا ذهن را نشناختهای، معرفت را نمیدانی چیست که این حرف را میزنی، روی این مسأله کار نکردهای، این یک حرف عوامانهای است که میگویی.
از بحث خودمان دور شدیم؛ به بحث اصلی خود بازگردیم.
گفتیم امکان حکم ماهیت است و لازم ماهیت هم هست یعنی از ماهیت انفکاک ناپذیر است. حال چرا انفکاک ناپذیر است؟ این هم واضح است، زیرا نمیشود یک چیزی در یک زمان ممکن باشد و در زمان بعد واجب شود (یعنی واجب بالذات شود، چون نقطه مقابل ممکن بالذات واجب بالذات است). نمیشود یک امر در یک زمان ممکن بالذات باشد بعد واجب بالذات شود؛ چون واجب بالذات یعنی ذاتش اقتضای این را دارد، اگر ذاتش اقتضای این را دارد پس «یک مدتی این اقتضا نبود» دیگر معنی ندارد. و نیز نمیشود یک امر در یک زمان ممکن بالذات باشد بعد ممتنع بالذات بشود. پس امکان لازم لاینفک ماهیت است [١].
چرا امکان لازم ماهیت است نه لازم وجود؟
مسأله دیگر این است که ما چه دلیلی داریم که امکان لازم ماهیت است، شاید لازم وجود باشد؛ یعنی آیا این انسان موجود چون انسان است حکم امکان را دارد یا چون موجود است این حکم را دارد؟ این مطلب را در فصلهای بعد میگوییم [٢] و الآن هم بهطور خلاصه بیان میکنیم که انسان در مرتبه قبل از موجودیت (صحبت.
[١].- استاد! اینکه شما میفرمایید امکان از احکام ماهیت است علتش این است که ماهیت را مقسم تقسیم به واجب و ممکن و ممتنع گرفتهایم.
استاد: نه، صرف این مطلب نیست. مطلبی که الآن باید عرض کنم همین است.
[٢] مطلب درضمن بحث هفتم همین فصل «مباحث مربوط به امکان» آمده است.]