مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣ - امکان، یک امر اعتباری است
امکان یک امر عینی میشود برای این جسم که کسی بیاید بگوید اینکه شما میگویید این جسم ممکن الابیضیه است به من نشان بدهید که این امکان این جسم کجاست؛ من تا این امکان را با چشم نبینم آن را قبول نمیکنم، برویم مثلًا در لابراتوار این جسم را تجزیه کنیم ببینیم امکان ابیضیت این جسم در کجای این جسم است؟! مسلّم است اگر تا ابد هم در لابراتوار تجزیه کنیم این امکان ابیضیت را پیدا نمیکنیم.
همانطور که امکان در عالم خارج و در لابراتوار پیدا نمیشود ضرورت هم پیدا نمیشود. شما در علم ضرورتها را کشف میکنید؛ قواعد و ضوابط علم ضرورتها را کشف میکند. آنجایی هم که شما ضرورت را کشف میکنید مطلب از همین قرار است. وقتی میگویید اگر این عنصر را با آن عنصر با این فرمول معین ترکیب کنیم بالضروره آب پیدا میشود، یعنی پیدا شدن آب با ترکیب این دو گاز یک رابطه ضروری دارد و محال است که این آب پیدا نشود، این ضرورت کجاست؟ میگوییم خود ضرورت را شما نشان بدهید. در لابراتوار این دو گاز را میبینیم و مثلًا کیفیت ترکیب و حتی تأثیر و تأثرهای ایندو را هم زیر [دستگاه] میبینیم، آیا این معنایی را هم که بعد به صورت یک اصل علمی و فلسفی حکم میکنید و میگویید: «دیگر این مطلب ضرورت دارد» آیا این معنا را و این ضرورت را هم میبینیم؟ این ضرورت کجاست؟ آیا خود ضرورت یک امر عینی است یا ضرورت منتزع از امر عینی است؟ واضح است که ضرورت یک امر عینی نیست، بلکه منتزع از امر عینی است.
البته اینکه میگوییم «امر عینی نیست» باز آن حرفها و مهملاتی که میبافند و «عینی» را در مقابل «ذهنی» قرار میدهند- که وقتی یک شیئی را گفتیم ذهنی است پس اصلًا به عالم عین هیچ ارتباطی ندارد، پس وقتی من میگویم: «از ترکیب این گازها با این فرمول معین بالضروره آب پیدا میشود» این به این معنی است که ضرورتش در ذهن من است و در عین نیست- برای شما تداعی نشود؛ نه، ضرورتش درعین است ولی همین ضرورت عینی وجودی غیر از وجود منشأ انتزاعش ندارد (به همان معنایی که درباب معقولات ثانیه فلسفی گفتیم)؛ یعنی این شیء در عالم اعیان متصف به این ضرورت است و حال آنکه خود ضرورت یک وجود عینی درمقابل محل و موضوع خودش که این جسم است ندارد. این است