مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٥ - ٧ وجوب بالقیاس
بالقیاس هم هست؛ یعنی وقتی که ما کاری نداریم که وجوب از ناحیه این شیء آمده یا از ناحیه شیء دیگر و فقط میگوییم این دوامرمتلازمند و از یکدیگر انفکاک ناپذیرند میگوییم بین این دو شیء وجوب بالقیاس حاکم است.
معمولًا در منطق با وجوب بالقیاس کار دارند. مثلًا در قضایای شرطیه میگویند اگر «الف» وجود داشته باشد «ب» وجود دارد. میخواهند بگویند میان وجود «الف» و وجود «ب» چنین تلازمی هست، دیگر کاری ندارند به اینکه این تلازم به دلیل این است که «الف» علت است برای «ب» یا به دلیل این است که «ب» علت است برای «الف» یا به دلیل این است که «الف» و «ب» هر دو معلول یک علت سوم هستند و یا به دلیل این است که حتی بدون رابطه علیت میان اینها تلازم هست مثل متضایفین (که مثالش را بعداً ذکر خواهیم کرد).
پس وجوب بالقیاس درواقع معنایش این است که میان دو شیء رابطه تلازم و لاینفکی وجود داشته باشد بدون اینکه ما درنظر بگیریم که کدامیک از ایندو اصل است و کدامیک فرع و یا اصلًا هیچکدام نسبت به دیگری اصل یا فرع نیست [١].
[١].- یعنی یک امکان بالذاتی هر دو را پوشانده است.
استاد: یعنی چه؟.
- یعنی درنظر نداریم که این هر دو اصلا وجود داشته باشند، ولی اگر یکی از اینها بود آن دیگری هم خواهد بود.
استاد: یعنی ما به آن جهتش کاری نداریم که آیا یکی از اینها علت است و دیگری معلول یا هر دو معلول یک علت هستند و یا میان اینها تلازم برقرار است بدون اینکه اصلًا رابطه علیت با یکدیگر داشته باشند.
- من در ذهن خودم گردش خورشید را با شب و روز در نظر گرفتهام. آیا این درست است؟.
استاد: این [مثال] از نوع رابطه علت و معلول است.
- فرض کنید وقتی که جریان الکتریسیته از سیم عبور میکند هم لامپ را روشن میکند هم آن را گرم میکند.
استاد: بله، ایندو نسبت به هم وجوب بالقیاس دارند. معمولا در بسیاری جاها مسأله به همین شکل است که اگر یک شیء دو معلول داشته باشد از وجود یکی به وجود دیگری پی میبریم؛ یعنی این معلول که وجود دارد شما کشف میکنید که آن علت اصلی وجود دارد، وقتی علت اصلی وجود دارد پس معلول دوم هم وجود دارد.
- آیا نمیشود بگوییم در اینجاها که ما صحبت از دو معلول یک علت واحد میکنیم در واقع اگر دقت نظر به خرج بدهیم میبینیم این دو معلول دو وجه یک معلول واحد است که ما آن را دو معلول درنظر گرفتهایم؟.
استاد: نه، هیچ لزومی ندارد که اینطور بگوییم. در این گونه موارد ذهن یک حرکت غیرمستقیم میکند. در مورد دو معلول علت واحد که تا یکی از این دو معلول را میبیند میگوید آن دیگری هم هست، انسان ابتدا خیال میکند که از وجود این معلول وجود آن معلول را کشف میکند ولی در واقع مسأله از این قرار است که ذهن تا این معلول را میبیند به سرعت وجود علت را کشف میکند و از وجود علت وجود این معلول دیگر را کشف میکند.
از این مثالها خیلی زیاد داریم که یک جریان و یک حادثه وقتی وقوع پیدا میکند آثار متعددی به دنبال خودش میآورد. ما یکی از آن آثار را که مشاهده کردیم فوراً حکم میکنیم که آن آثار دیگرش هم وجود دارد؛ چرا؟ چون این اثر را که میبینیم از این اثر آن علت را کشف میکنیم، آن علت را که کشف کردیم فوراً به معلول دیگر پی میبریم.
شاید این مثال درست باشد که یک بیمار وقتی که سرطان پیدا میکند تغییرات بسیاری در وضع بدنش پیدا میشود، مثلًا یک تغییر در گلبولهای سفید خونش پیدا میشود، یک تغییر در لنفهایش پیدا میشود، تغییراتی هم در عضله هایش پیدا میشود. طبیب وقتی که یک علامت را دید شک نمیکند که آن علامت دیگر هم در او وجود دارد. میگویند چرا؟ میگوید ایندو اثر یک علت هستند؛ این که وجود داشته باشد نمیشود آن دیگری وجود نداشته باشد. ایندو با یکدیگر علت و معلول نیستند. نه این علت است برای آن و نه آن علت است برای این، ولی بینشان تلازم هست. این تلازم را چه چیزی ایجاد کرده است؟ آن علت اصلی.
- رعد و برق هم همینطور است؟.
مجموعهآثاراستادشهیدمطهری ج١٠ ١٠٥ ٧. وجوب بالقیاس ..... ص : ١٠٤
استاد: بله، رعد و برق هم همینطور است. مثال خوبی است. آن فعل و انفعالاتی که در ابر پیدا میشود به دنبال خودش دو اثر به وجود میآورد: یکی همان جریان الکتریسیته که به صورت جهش برق در چشم ما پیدا میشود و دیگری غرش رعد. ولی آن چون نور است و به سرعت میآید ما آن را زودتر میبینیم؛ وقتی میبینیم شک نداریم که تا چند ثانیه بعد صدای رعد هم بلند میشود؛ چرا؟ چون علت این حادثه را ما با تجربه به دست آوردهایم و وقتی که این برق را میبینیم میدانیم که این حادثه بیجهت پیدا نمیشود، بلکه یک فعل و انفعال آنچنانی در آنجا پیدا میشود و به دنبال آن فعل و انفعال، صدایی هم در اینجا پیدا خواهد شد. از این جهت است که از وجود یک معلول وجود معلول دیگر را به دست میآوریم، ولی درواقع و نفس الامر در این گونه موارد ذهن ما به این نحو عمل میکند که تا این معلول را میبیند فوراً به وجود علت منتقل میشود و از وجود علت به وجود آن معلول دیگر منتقل میشود، ولی ذهن آنقدر به سرعت عمل میکند که انسان خیال میکند که مستقیماً از وجود این معلول وجود آن معلول را کشف کرده است، اما به هرحال میان دو معلول وجوب بالقیاس حکمفرماست.