راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٣ - آداب فقير در قبول عطاى بدون درخواست
با احتياج بايد از ابتلاى به عقوبت آن كه طمع يا شبهه و جز آن است ترسيد.
امّا اگر آنچه به او رسيده بيش از نياز اوست وضع او از دو حال بيرون نيست: يا درويشى است كه به اصلاح نفس خويش مشغول است و يا تكفّل امور درويشان و انفاق بر آنان را به سبب طبع مدارا و سخاوتمند خويش بر عهده دارد. اگر مشغول اصلاح نفس خويش و خواهان راه آخرت است مجوّزى براى گرفتن و نگهداشتن آن نيست، چه اين اقدام صرف پيروى از هواى نفس است و هر كارى براى خدا نباشد پيروى از راه شيطان يا دعوت به آن است: «و كسى كه پيرامون قرقگاه بگردد ممكن است در آن بيفتند» بنابراين او را دو مقام است:
اوّل- در آشكار بستاند و در نهان برگرداند، يا در آشكار بگيرد و در نهان پخش كند.
اين مقام صدّيقان است و اين عمل بر نفس گران مىآيد، تنها كسى توانايى آن را دارد كه نفسش بر اثر رياضت آرامش يافته باشد.
دوم- ترك كند و نگيرد تا دهنده آن را به كسى دهد كه از او محتاجتر باشد. يا بگيرد و آن را به كسى دهد كه از او نيازمندتر است. و اين دو عمل يا در نهان انجام مىشود و يا آشكارا صورت مىگيرد و ما در كتاب اسرار زكات ضمن بيان برخى از احكام فقر درباره اين كه افضل اظهار گرفتن و يا اخفاى آن است بحث كردهايم كه بايد بدان جا مراجعه شود.
يكى از مجاوران مكّه گفته است: درهمهايى نزد من بود كه آنها را براى انفاق در راه خدا نگه داشته بودم. شنيدم فقيرى به هنگامى كه از طواف فارغ شده بود آهسته مىگفت: گرسنهام چنان كه مىبينى، برهنهام چنان كه مىبينى، اى كسى كه مىبينى و ديده نمىشوى در آنچه مىبينى چه مىفرمايى؟ به او نگريستم ديدم جامههاى كهنهاى بر تن دارد كه تقريبا او را نمىپوشاند، در دلم گفتم: براى درهمهايم محلّى بهتر از اين نيست. آنها را نزد او بردم، نگاهى به آنها كرد سپس پنج درهم از آنها برداشت و گفت:
چهار درهم بهاى دو لنگ و يك درهم را در سه روز هزينه مىكنم به باقى نيازى نيست و آنها را برگردانيد. شب دوّم او را ديدم كه دو لنگ نو بر تن دارد، چيزى از او به خاطرم آمد. او رو به من كرد و دستم را گرفت و مرا هفت بار طواف داد و در هر بار گوهرهايى از معادن زمين در زير پاى ما- تا هر دو كعب- مىجنبيد كه از جمله آنها زر و سيم و ياقوت و مرواريد بود و آنها براى مردم آشكار نبودند. پس از اين گفت: [خدا] اين همه