راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٢٦ - تميز ميان آنچه محبوب و مكروه خداست
گفتار او كه: لِيُنْذِرَ من كانَ حَيًّا،«٣» اشاره به كسى است كه حيات باطنى او نمرده است، و هر زندهتن مرده دل در نزد خداوند در شمار مردگان است هر چند در نظر نادانها از زندگان باشد. از اين رو شهيدان در نزد پروردگار زندگانند و روزى مىخورند اگر چه بدنهاى آنها مرده است.
دوم- لذّتى كه در آن انسان با برخى حيوانات مشاركت دارد مانند لذّت رياست و غلبه و استيلا كه در شير و پلنگ و برخى ديگر از حيوانات موجود است.
سوّم- لذّتى كه انسان با همه حيوانات در آن مشاركت دارد مانند لذّت شكم و فرج، و اين از همه لذّتهاى ديگر بيشتر وجود دارد، در حالى كه از همه آنها پستتر است. به همين سبب همه جنبندهها حتّى كرمها و حشرات در آن شريكند، و هر كس از اين مرتبه پا فراتر نهد لذّت غلبه به او درآويزد، و اين لذّت بيشتر بر غافلان چيرگى دارد، و اگر از اين حدّ نيز بگذرد به مرتبه سوّم مىرسد. در اين مرتبه لذّت علم و حكمت بيش از لذّات ديگر بر او غلبه مىيابد بويژه لذّت معرفت بارى تعالى و شناخت صفات و افعال او، و اين مرتبه صدّيقان است و به كمال اين مرتبه نمىتوان رسيد جز به آن كه استيلاى حبّ رياست از دل زايل شود «و آخرين چيزى كه از سر صدّيقان بيرون مىرود حبّ رياست است.»
امّا شهوت شكمبارگى و زنبارگى را صالحان مىتوانند بشكنند ليكن شهوت رياست طلبى را تنها صدّيقان مىتوانند سركوب كنند ولى ريشهكن كردن آن بكلّى و به طور دايمى به گونهاى كه انسان در حالات مختلف دچار چنين احساسى نشود گويا از قدرت بشر خارج باشد. آرى لذّت معرفت حق تعالى در برخى از احوال چنان غالب مىشود كه مجالى براى احساس لذّت رياست و غلبه باقى نمىماند. ليكن اين حالت در تمام طول عمر ادامه ندارد، بلكه در پارهاى از اوقات عارض مىشود و پس از آن زايل و صفات بشرى دوباره باز مىگردد. بنابر اين صفت مذكور موجود است اگر چه سركوب شده و نمىتواند نفس را بر عدول از حدّ عدالت وادار كند. در اين مقام دلها چهار گونهاند:
١- دلى كه جز خدا را دوست نمىدارد و جز به او و مزيد معرفت نسبت به او و تفكّر در او آرامش نمىيابد.
«٣» يس / ٧٠: تا افرادى را كه زنده اند انذار كند.