راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨٤ - ٨- نعمتهاى خداوند در آفرينش فرشتگان
نكرد، سوم از رضاى به آن محرومم نساخت، چهارم آن كه اميد به ثواب آن دارم. يكى از صاحبدلان دوستى داشت كه حاكم او را زندانى كرده بود. وى نزد صاحبدل پيغام فرستاد.
او به وى پاسخ داد كه خدا را شكر گوى. پس از آن زندانى را زدند، به او پيغام داد كه خدا را شكر گوى پس از آن زندانى مجوسى را كه شكمش دردمند بود آوردند و او را زنجير كردند و يك حلقه از زنجير را در پاى او و حلقه ديگرى را در پاى اين زندانى گذاردند.
وى به صاحبدل پيغام داد، او برايش پاسخ فرستاد كه: شكر خداى گو. مجوسى بارها محتاج مىشد كه از جا برخيزد و او هم ناگزير مىشود كه با او از جا بلند شود و بر بالاى سر او بايستد تا قضاى حاجت كند. اين جريان را به صاحبدل نوشت، وى پاسخ داد: شكر خدا را به جا آورد. زندانى به او پيغام داد» تا كى اين را مىگويى، و كدام بلا از اين بزرگتر است؟ به او پاسخ داد: اگر زنّارى كه بر گردن اوست بر گردن تو ببندند چه مىكنى؟.
بنابر اين هر انسانى به بلايى گرفتار شود چنانچه در سويداى دل خود به طورى كه سزاوار است نسبت به حقّ مولاى خويش از حيث ظاهر و باطن بينديشد خود را مستوجب بلاهايى بيش از آنچه در حال به او رسيده و در آينده به او مىرسد خواهد ديد و اگر كسى كه حقّ دارد به تو صد تازيانه زند به ده تازيانه بسنده كند بىشكّ مستحقّ شكر است، و آن كه حقّ دارد هر دو دست را قطع كند يكى را برايت باقى بگذارد بىترديد شايسته شكر است. از اين رو يكى از مشايخ از كوچهاى گذر كرد بر سرش تشتى از خاكستر ريختند او براى خدا سجده شكر به جا آورد، به او گفتند: اين چه سجده است، پاسخ داد: من انتظار مىكشيدم كه بر سرم تشتى از آتش بريزند اين كه به خاكستر اكتفا شده نعمت است. به يكى از اينان گفتند: آيا براى طلب باران كه باز ايستاده و نيامده است بيرون نمىآيى؟ پاسخ داد: شما آمدن باران را دير مىشماريد و من فرود آمدن سنگ را.
اگر بگويى: چگونه شاد باشم با اين كه گروهى را مىبينم كه گناهان آنان بيش از گناهان من است حتّى كافران را در حالى كه مصيبتهايى كه به من رسيده به آنان نرسيده است.
پاسخ اين است كه بدانى براى كافر آنچه از اين مصيبتها بزرگتر است برايش پيشبينى شده و مهلتى كه به او داده شده براى آن است كه گناهانش زياد شود تا مجازات