راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٧ - تعريف شكر و حقيقت آن
آيا بنده شكرگزار خدا نباشم.«٥٤» معناى اين سخن آن است كه طالب مقامات بيشتر نباشم، زيرا شكر سبب مزيد است چنان كه خداوند فرموده است: لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ.«٥٥»
در اين هنگام كه ما در درياى بيكران مكاشفه غوطهور شدهايم عنان سخن باز مىگيريم و به آنچه در خور علوم معامله است باز مىگرديم و مىگوييم: پيامبران برانگيخته شدهاند تا مردم را به توحيد كامل كه ما آن را شناسانيدهايم دعوت كنند، ليكن ميان آنها و وصول به اين مقصد مسافت زياد و گردنههاى بسيار است، و سر تا سر شرع بيان طريق پيمودن اين مسافت و گذر از اين گردنههاست و بر اين اساس با نگرشى ديگر و ديدگاهى جز اين به اين موضوع مىنگريم، و در اين جا با اين نگرش معناى شكر و شاكر و مشكور روشن مىگردد و اين امر جز با مثال شناخته نمىشود، از اين رو مىگوييم.
مىتوانى تصوّر كنى كه يكى از پادشاهان براى بندهاى كه از او دور است مركبى و لباسى و وجه نقدى كه آن را توشه راه خود كند فرستاده است تا آن مسافت دراز را بپيمايد و به پيشگاه پادشاه باز آيد. سپس ممكن است شاه در اين كار دو نظر داشته باشد:
١- قصد وى از رسيدن بنده به حضور او اين باشد كه وى به انجام دادن برخى كارها اقدام كند و در خدمت به او عنايت و جديّت به كار برد.
٢- از اين بنده هيچ گونه بهره و سودى عايد شاه نمىشود و هيچ نيازى به او ندارد، و حضور او چيزى بر قدرت شاه نمىافزايد، زيرا توانايى خدمت سودمندى را ندارد، و غيبت او نيز از قدرت و وسعت قلمرو شاه نمىكاهد، بلكه هدف شاه از فرستادن مركب و توشه اين است كه بنده از قرب او بهرهمند و به سعادت حضور او نايل شود تا از اين طريق نفعى عايد او گردد، نه آن كه شاه از وجود او سودى حاصل كند.
بندگان در برابر خداوند متعال وضع دوم را دارند نه وضع اوّل را، زيرا اوّلى بر خداوند محال و دوّمى ممكن است. سپس بدان كه بنده در حالت نخست به مجرّد سوار شدن بر مركب و رسيدن به حضور شاه شكرگزار نخواهد بود مگر آنگاه كه به خدمتى كه شاه از او خواسته است قيام كند. امّا در حالت دوّم بكلّى نيازى به خدمت ندارد و با اين حال مىتوان تصوّر كرد كه شكرگزار و يا ناسپاس باشد. شكر او در اين است كه آنچه پادشاه
«٥٤» پيش از اين از طريق خاصّه و عامّه بيان شده است .
«٥٥» ابراهيم / ٨: اگر شكرگزارى كنيد (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود.