راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٠٠ - بخش دوم اين كتاب در احوال توكّل و اعمال آن است
طريق دارو و درمان بيان مىشود.
حالت توكّل
پيش از اين گفتيم كه مقام توكّل از علم و حال و عمل تشكيل مىشود، و علم را ذكر كرديم. امّا حال به طور تحقيق توكّل تعبيرى از آن است، و علم اصل و عمل ثمره آن مىباشد. پژوهشگران در تعريف توكّل بسيار سخن گفتهاند و عبارات آنها مختلف است، چه هر كدام از مقام نفس خويش سخن گفته و از حدّ آن خبر داده چنان كه عادت صوفيان است، و در نقل آنها و آوردن سخنهاى بسيار سودى نيست. و ما بايد خود از آن پرده برداريم.
از اين رو مىگوييم توكّل مشتق از وكالت است، چنان كه گفته مىشود: وكّل أمره الى فلان يعنى امر خود را به فلان واگذاشت و به او اعتماد كرد. به كسى كه امر به او واگذار شده وكيل گفته مىشود، و واگذار كننده را متّكل يا متوكّل بر او مىخوانند، و اين زمانى است كه نفس واگذار كننده به او آرامش يابد و به او اعتماد كند و او را به كوتاهى در امر متّهم نسازد و معتقد به عجز و قصورى در او نباشد.
بنابر اين توكّل عبارت از اعتماد قلبى بر وكيل بتنهايى است، و ما در اين مورد وكيل در دعاوى را به طور مثال ذكر مىكنيم و مىگوييم: اگر عليه كسى به تزوير ادّعاى باطلى اقامه شود و او بخواهد براى رفع اين دعوا كسى را وكيل كند كه پرده از روى اين تزوير بردارد زمانى متوكّل بر او مىشود و دلش به او اعتماد مىكند و نفسش به او آرامش مىيابد كه معتقد باشد در اين وكيل چهار خصلت موجود است: منتهاى هدايت، منتهاى قدرت، منتهاى فصاحت، منتهاى شفقت.
امّا هدايت: به سبب آن موارد تزوير را بشناسد تا از ترفندها و حيله گريهاى مدّعى چيزى بر او پوشيده نماند.
قدرت و قوّت: براى آن كه بر تصريح حقّ دلير باشد، و فريبكارى و سهل انگارى نكند، و نترسد و شرم نكند، زيرا بسا به موارد تزوير دشمن آگاه شود ليكن ترس و شرم يا انگيزههاى ديگرى كه موجب سستى دل از بيان آن است مانع او شود.
فصاحت: منشأ آن نيز قدرت است، جز اين كه آن در زبان است تا بتواند همه آنچه را دل بر آن دليرى دارد اظهار و به آنها اشاره كند. چه هر دانايى كه موارد تزوير را بداند