راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٩١ - حقيقت توحيد كه ريشه توكّل است
كه براى انجام دادن عملى كه عقل آن را نيكو تشخيص داده برخيزد اين اراده او را اختيار مىنامند، و اين از خير مشتقّ است و عبارت از برانگيختن به سوى چيزى است كه عقل آن را خوب تشخيص داده است، و اين عين همان اراده است و انتظار- در حصول آن، چيزى غير از انتظار- در برانگيختن اين اراده نيست، و آن ظهور خير بودن آن فعل است جز اين كه خيريّت در دفع با شمشير بدون انديشيدن بلكه ناگهانى حاصل مىشود، و اين به تأمّل و تفكّر نياز دارد. بنابراين اختيار عبارت از اراده خاصّى است كه در آنچه درك آن نيازمند تأمّل است به اشاره عقل برانگيخته مىشود. از اين رو گفتهاند: به عقل نياز است تا ميان دو خوب و يا دو بد تميز دهد و تصوّر نمىرود اراده جز به حكم حسّ يا خيال و يا حكم قطعى عقل برانگيخته شود. از اين رو هر گاه انسان بخواهد گلوى خويش را ببرد برايش ممكن نمىشود، و اين امر به سبب عدم توانايى دست و يا نبودن كارد نيست بلكه به علّت فقدان ارادهاى است كه قدرت را براى اين كار برانگيزد، و فقدان اراده به سبب آن است كه آن زمانى برانگيخته مىشود كه عقل يا حسّ حكم كنند كه عمل مورد نظر موافق مصلحت اوست، و خودكشى موافق مصلحت او نيست. از اين رو با وجود نيرومندى اعضا نمىتواند خود را بكشد مگر آن كه گرفتار حادثهاى شود كه توان تحمّل آن را نداشته باشد، زيرا در اين موقع عقل در صدور حكم خود دچار توقّف و ترديد مىشود و ميان بدى دو بد متحيّر مىماند، اگر پس از تفكّر ترك خودكشى را ترجيح دهد و شرّ آن را كمتر بداند ممكن نيست كه انسان خود را بكشد، و چنانچه حكم كند كه خودكشى شرّش كمتر است و حكم او قطعى و در آن تغيير و انصرافى نباشد اراده و قدرت برانگيخته مىشوند و انسان خود را مىكشد. اين امر مانند آن است كه كسى را با شمشير دنبال كنند تا او را بكشند و او خود را از بام به زير اندازد و با آن كه مىداند اين عمل ممكن است موجب هلاكت او شود از آن باك ندارد. ليكن اگر با ضربهاى كه خطرش كمتر باشد مورد تعقيب قرار گيرد هرگز خود را به زير نمىاندازد، بلكه هنگامى كه به لبه پشت بام مىرسد عقل حكم مىكند كه تحمّل ضربه آسانتر از درافتادن از بام است در حال اعضايش متوقّف مىشود و نمىتواند خود را از بالا به زير اندازد، و هيچ انگيزهاى هم وجود ندارد كه او را به سقوط وادار كند زيرا اراده مسخّر حكم عقل و حسّ، و قدرت مسخّر انگيزه، و حركت مسخّر قدرت است و همه آنها به ضرورت از جايى كه نمىداند در او مقدّر شده و ظهور مىيابند چه او محلّ و مجراى اين امور است، و به هيچ