راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٢ - دارويى كه حالت خوف بدان حاصل مىشود
صحابه و تابعين از نفاق تفسيرهايى كردهاند كه جز صدّيقان از آن تهى نيستند، چه گفتهاند: نفاق عبارت از اختلاف آشكار و نهان، و دل و زبان و دخول و خروج است، و چه كسى است كه از اينها خالى باشد بلكه اين امور ميان مردم به صورت عادت درآمده است و زشتى آنها را بكلّى از ياد بردهاند، اين نفاق در زمانى كه به دوران رسالت نزديك بوده جريان داشته است چه رسد به روزگار ما، تا آن جا كه حذيفه گفته«٨٧» است: سخنى كه هر گاه انسان آن را در زمان پيامبر خدا (ص) مىگفت منافق شمرده مىشد من آن را در روز ده بار از هر كدام شما مىشنوم. اصحاب پيامبر خدا (ص) مىگفتند: شما كارهايى مىكنيد كه در نظر شما باريكتر از موست و ما آن را در زمان پيامبر خدا (ص) از گناهان كبيره مىشمرديم.
يكى از آنان گفته است: نشانه نفاق اين است كه آنچه را از مردم ناخوش مىدارى مانند آن را به جا آورى، و كسى را به خاطر چيزى از ستم دوست داشته باشى و به خاطر چيزى از حقّ دشمن بدارى.«٨٨» گفتهاند: از نفاق است كه انسان به چيزى كه در او نيست مدح شود و او خوشش آيد.
دشوارتر از اين آن است كه روايت كردهاند: گروهى بر در خانه حذيفه نشسته انتظار او را مىكشيدند، و درباره او سخنانى مىگفتند: چون حذيفه بر آنها وارد شد از شرم خاموش شدند. حذيفه به آنها گفت: آنچه را مىگفتيد ادامه دهيد. آنان همچنان سكوت كردند، حذيفه گفت: ما اين را در زمان پيامبر خدا (ص) نفاق مىشمرديم. اين حذيفه كسى بود كه به شناخت منافقان و دانستن اسباب نفاق اختصاص داشت،«٨٩» او مىگفت:
بر دل لحظهاى فرا مىرسد كه از ايمان پر مىشود به طورى كه به اندازه جاى فرو بردن سر سوزنى از نفاق در او ممكن نيست، و نيز لحظهاى بر آن مىگذرد كه از نفاق پر مىگردد به گونهاى كه به قدر جاى فرو بردن سر سوزنى از ايمان در او ممكن نيست.
به آنچه گذشت دانستى كه خوف عارفان از سوء عاقبت است و سبب آن امورى است كه در پيش اتّفاق افتاده و از جمله آنها بدعت، گناه و نفاق است، و در چه زمانى ممكن است بنده از همه اينها خالى باشد، و اگر گمان كند كه از آنها تهى است نيز نفاق
«٨٧» مسند احمد از حديث حذيفه ، ٥/٣٨٤.
«٨٨» در برخى از نسخنه هاست ((و اگر به كارى نيكى ترغيب كند و خود آن را به جا نياورد.))
«٨٩» ١/١٦٢ اين كتاب ، مسند احمد، ٥/٣٨٦ تا ٣٩٠.