راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٤ - معناى بدى عاقبت
هر گاه قبض روح آدمى در حال غلبه محبّت دنيا اتّفاق افتد امر او خطرناك خواهد بود، زيرا انسان بر چيزى مىميرد كه زندگانىاش بر آن بوده است و پس از مرگ كسب صفت ديگرى براى قلب كه ضدّ صفت غالب بر آن باشد ممكن نيست، چه جز به وسيله اعمال جوارح نمىتوان در دل تصرّف كرد و جوارح با مرگ از كار مىافتد و عمل ممتنع مىشود و اميدى به آن نيست. همچنين براى بازگشت به دنيا اميدى وجود ندارد تا بتواند آنچه را به جا نياورده تدارك كند. در همين هنگام است كه حسرت و افسوس زياد مىشود جز اين كه هر گاه ريشههاى ايمان و محبّت پروردگار به مدّتى دراز در دل او استوار و با اعمال شايستهاى استحكام يافته باشد به سبب آنها اين حالت كه به هنگام مرگ عارض او مىشود زدوده مىگردد.
بنابراين اگر ايمان او در قوّت به سنگينى مثقالى باشد او را در نزديكترين زمان از آتش بيرون مىآورد، و اگر كمتر از آن باشد درنگ او در آتش طولانى مىشود. ليكن چنانچه ايمانش جز به اندازه حبّهاى نباشد ناگزير از آتش بيرون آورده مىشود، هر چند پس از هزارها سال باشد.
اگر بگويى: آنچه بيان كردى مقتضى آن است كه پس از مرگ بزودى آتش او را فرا گيرد پس چگونه است كه تا روز قيامت به تأخير مىافتد و در طول اين مدّت به او مهلت داده مىشود؟
پاسخ اين است بدانى كه هر كس عذاب قبر را انكار كند بدعتگذار و محجوب از انوار ايمان و قرآن است، چه نزد اهل بينش درست همان است كه در اخبار به صحّت پيوسته است: «قبر يا حفرهاى از حفرههاى دوزخ و يا باغى از باغهاى بهشت است.»«٩١» و چنان كه در اخبار آمده: «ممكن است به گور عذاب شونده هفتاد در از دوزخ باز شود».«٩٢» لذا آن كه به شقاوت سوء عاقبت دچار است همين كه جان از تنش جدا شود بلا بر او نازل مىگردد و انواع عذاب به سبب اختلاف اوقات مختلف مىشود.
سؤال منكر و نكير در همان وقت است كه مرده در گور نهاده مىشود. سپس عذاب
«٩١» سنن ترمذى ، (( المصابيح )) بغوى ، ٢/١٨٢، كافى ٣/٢٤٢ از حديث ابى عبداللّه (ع ) كه فرموده است : ((قبر را همه روز گفتارى است ، مى گويد: من سراى غربتم ، من سراى وحشتم ، من خانه كرم هايم ، من گورم ، من باغى از باغ هاى بهشت يا حفره اى از حفره هاى دوزخم .))
«٩٢» (( بحارالانوار )) ج ٣، باب احوال مجرمان و پرهيزگاران در برزخ .