راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١١٩ - اقسام بندگان در دوام توبه
نمىرسند جز اين كه بر اميد آنها و غلبه دادن اسباب رجا بيفزايند و دلايل رحمت حق تعالى را ذكر كنند، زيرا اين سخنان در گوشها لذيذتر و در طبايع دلنشينتر است، و مردم در حالى مجالس وعظ آنها را ترك مىكنند كه بر ارتكاب گناه دليرتر و اعتماد آنها به فضل و بخشش خداوند بيشتر شده است. و هرگاه پزشك نادان يا خائن باشد با دارو بيمار را هلاك مىكند، چه آن را در محلّ خود به كار نمىبرد، خوف و رجا دو دارويند ليكن براى دو تن كه بيمارى آنها ضدّ يكديگر باشد، امّا كسى كه خوف از خدا بر او غلبه يافته تا آن جا كه از دنيا بكلّى دورى گزيده و خود را به چيزهايى كه توان آنها را ندارد مكلّف ساخته و زندگى را بكلّى بر خود تنگ كرده بايد با ذكر اسباب رجا شدّت خوف او را شكست و وى را به اعتدال باز گردانيد. همچنين كسى كه بر گناه اصرار دارد و آرزومند توبه است ليكن به سبب بزرگ شمردن گناهانى كه در سابق مرتكب شده به حكم يأس و نوميدى، از توبه امتناع مىكند نيز درمان او به ذكر اسباب رجا و اميد است تا به قبول توبه اميد بندد و توبه كند. ليكن مغرورى كه در ارتكاب گناه بىپروا و گستاخ شده است معالجه او از طريق ذكر اسباب رجا مانند آن است كه به اميد شفاء گرمى مزاج را با عسل درمان كنند، و اين روش نادانان و گمراهان است. بنابراين فساد پزشكان درد دشوارى است كه به هيچ روى درمان پذير نيست.
اگر بگويى: طريقهاى را كه موعظهگو براى وعظ بايد در پيش گيرد بيان كن.
پاسخ آن است كه بدانى جواب اين سؤال طولانى است و بيان كامل آن ممكن نيست، آرى ما به طرق مختلفى كه در گشودن عقده اصرار و وادار كردن مردم به ترك گناه سودمند است اشاره مىكنيم و آنها چهار طريق است:
اوّل- موعظهگو آياتى را كه در قرآن آمده و گنهكاران و سركشان را از نافرمانى بيم مىدهد و روايات و اخبارى را كه حاكى اين مطلب است ذكر كند، از قبيل آنچه پيامبر خدا (ص) فرموده است:«٣» «هيچ روزى نيست كه صبح آن برآيد و شفق آن فرو شود جز
«٣» عراقى گفته است : من اين حديث را به اين صورت نديدم . ابومنصور ديلمى در (( مسند الفردوس )) از حديث ابن عمر به سندى ضعيف روايت كرده است كه : ((خداوند را فرشته اى است كه همه شب خدا مى زند: چهل ساله ها كشتزارى هستند كه وقت درو كردن آنان نزديك شده است )) و در آن آمده است : كاش خلايق آفريده نمى شدند، و اى كاش حالا كه خلق شده اند مى دانستند براى چه آفريده شده اند پس ميان خود بنشينند و مذاكره كنند.))