راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٨ - حرمت خواهش بدون ضرورت و آداب فقير مضطر
دهنده كه پس از آن است و دست گيرنده كه پايينترين دستهاست. پس تا مىتوانيد از سؤال خوددارى كنيد، چه در جلو روزيها حجابهايى است. آن كه بخواهد شرمش را حفظ مىكند و روزى خود را مىگيرد، و آن كه بخواهد حجاب را پاره مىكند و روزيش را مىگيرد. سوگند به آن كه جانم در دست اوست اگر يكى از شما كنار بيابان را بگيرد و تا آن جا كه بخواهد هيزم جمع كند، سپس آنها را به بازار آورد و به بهاى ده سير خرما بفروشد و يك سوّم خرما را براى خود نگهدارد و دو سوّم آن را صدقه دهد براى او بهتر است از اين كه از مردم خواهش كند تا به او بدهند يا ندهند.»«٨٠»
و نيز فرموده است: «هر كس در سؤال را به روى خود بگشايد خداوند درى از فقر به روى او باز مىكند.»«٨١»
غزّالى مىگويد: چون دانستى كه سؤال جز به هنگام ضرورت مباح نيست اكنون بدان كه گاهى به چيزى اضطرار است و زمانى نياز به آن شديد، و گاهى نياز بدان اندك و زمانى از آن بىنيازى است و اينها چهار حالت است:
امّا اضطرار: از قبيل سؤال گرسنه است به هنگامى كه بيم دارد از گرسنگى بميرد يا بيمار شود، وى يا سؤال برهنه است كه بدنش عريان است و چيزى ندارد كه آن را بپوشاند. اين سؤالها در صورت وجود بقيّه شرايط مباح مىباشد بدين گونه كه آنچه خواسته مىشود مباح باشد و كسى كه از او خواسته مىشود در باطن راضى، و سؤال كننده از كسب ناتوان باشد، چه كسى كه بر كسب توانايى دارد بيكاره و بطّال است و حقّ سؤال ندارد مگر آن كه اوقات او در فرا گرفتن علم مستغرق باشد و كسى كه نوشتن بداند بايد از راه نويسندگى كسب كند.
امّا بىنياز: كسى است كه چيزى را بخواهد در حالى كه نظير يا نظاير آن را داراست سؤال او بىترديد حرام است. اين دو حالت كه نياز و بىنيازى است روشن است.
امّا نياز شديد: مانند اين است كه بيمارى نيازمند دارويى باشد كه اگر آن را به كار نبندد ظاهرا بيمى بر او نبوده ليكن از بيم خالى نيست مانند كسى كه در زمستان جبّهاى بر تن دارد و فاقد پيراهنى است كه در زير آن بپوشد و از سرماى زمستان رنج مىبرد ولى به حدّ ضرورت نمىرسد. همچنين كسى كه براى كرايه راه سؤال مىكند در حالى كه با
«٨٠» همان ماءخذ، ٤/٢٠، شماره ٣.
«٨١» كافى ، ٤/١٩، شماره ٢.