راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٧٥ - قسم اوّل كه در آنها اختيار دارد افعال اوست كه آنها را طاعت يا معصيت گويند و اينها دو نوع است
امّا پادشاهى در دنيا از اين طريق است كه بدان زاهد و بىميل باشد و به اندكى از آن قناعت كند، و پادشاهى آخرت از راه قرب به خداوند و درك بقايى است كه فنايى در آن نيست، و عزّتى است كه ذلّتى در آن نيست، و مايه روشنى چشمى است كه در اين جهان پوشيده است و هيچ كس چگونگى آن را نمىداند. امّا شيطان مردم را براى سلطنت دنيا فرا مىخواند، زيرا مىداند كه از اين راه آخرت از دست آنها مىرود، چه دنيا و آخرت مانند دو زن همشويند، و مىداند كه پادشاهى دنيا هم براى او ميسّر نخواهد شد و اگر برايش ممكن شود به او نيز حسادت مىورزد، ليكن پادشاهى دنيا از منازعه و كشمكش و چيزهايى كه آن را منغّص مىكند و اندوه بسيار در تدبير امور خالى نيست، ديگر اسباب زندگى نيز به همين گونه است. سپس هنگامى كه همه وسايل فراهم شود عمر به پايان مىرسد. حَتَّى إِذا أَخَذَتِ الْأَرْضُ زُخْرُفَها وَ ازَّيَّنَتْ وَ ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ.«١٠٥» خداوند براى آن مثلى زده و فرموده است: وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ من السَّماءِ فَاخْتَلَطَ به نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ.«١٠٦» و چون زهد در دنيا سلطنتى آماده است شيطان بر آن حسد برد و انسان را از آن بازداشت. معناى زهد اين است كه انسان مالك شهوت و خشم خويش باشد و اين دو فرمانبردار انگيزه دين و دستور ايمان باشند، و اين سلطنتى است از روى استحقاق چه صاحب زهد بدين سبب آزاد مىشود، و در صورت غلبه شهوت بنده شكم و فرج و ديگر اعضاى خود مىگردد و مانند چهارپايان مسخّر و مملوك آنها مىشود و شهوت گلوگاه او را گرفته به هر سو كه بخواهد مىكشاند. چقدر انسان زيانكار است كه مىپندارد با مملوك بودن به سلطنت مىرسد و با بنده بودن به ربوبيّت نايل مىشود. چنين كسى در دنيا وارونه و معكوس و در آخرت سرنگون و منكوس خواهد بود. از اين رو يكى از پادشاهان به زاهدى گفت: از من حاجتى بخواه.
«١٠٥» يونس / ٢٤:... تا آنگاه كه زمين زيبايى خود را برگرفته و آراسته مى شود و اهل ان مطمئن مى شوند كه مى تواند از آن بهره مند شوند (ناگهان ) فرمان ما شب هنگام يا در روز فرا مى رسد و چنان آن را درو مى كنيم كه گويا هرگز نبوده است .
«١٠٦» كهف / ٤٥: زندگى دنيا را براى آنها به آبى تشبيه كن كه از آسمان فرو مى فرستيم و به وسيله آن گياهان زمين سرسبز مى شوند و درهم فرو مى روند امّا پس از مدتى مى خشكند بگونه اى كه بادها آنها را به هر سو پراكنده مى كنند.