راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٥٩ - ٣- نعمتهاى خداوند در آفرينش قدرت و ادوات حركت
دانش نجوم معجزه برخى از پيامبران بوده كه كهنه و مندرس شده و آنچه از آن باقى مانده آميزهاى است كه درست از نادرست آن روشن نيست، و اعتقاد به اين كه ستارگان اسباب آثارى هستند كه خداوند متعال در زمين و نباتات و حيوانات به وجود مىآورد ضررى به دين نمىرساند، بلكه حقّ همين است. ليكن آنچه براى دين زيانبار است ادّعاى دانستن اين آثار به تفصيل از روى جهل است. از اين رو هر گاه جامهاى را كه شستهاى بخواهى خشك كنى و كسى به تو بگويد جامه را بيرون آور و بگستران چه خورشيد برآمده و هوا گرم شده است بر تو لازم نيست او را تكذيب و گفتهاش را انكار كنى كه گرمى هوا را بر اثر طلوع خورشيد بيان كرده است. همچنين اگر از كسى سبب دگرگونى چهرهاش را بپرسى و بگويد: در راه خورشيد بر من تابيده و چهرهام را سياه كرده بر تو لازم نيست او را تكذيب كنى. اثرهاى ديگر را نيز به همين گونه قياس كن جز اين كه برخى از آثار معلومند و بعضى مجهول و ادّعاى علم نسبت به آثار مجهول جايز نيست. از آنچه معلوم است برخى معلوم همه مردم است مانند پديد آمدن روشنى و گرمى به سبب طلوع خورشيد، و پارهاى تنها معلوم برخى از مردم است مانند حصول زكام به سبب تابش ماه. بنابر اين ستارگان بيهوده و عبث آفريده نشدهاند بلكه در آنها حكمتهاى بىشمار است. پيامبر اكرم (ص) به آسمان نگريست و گفتار حقّ تعالى را قرائت كرد كه: رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ. سپس فرمود: «واى بر كسى كه اين آيه را بخواند و آن را به سبيل خود كشد.»«٥٦» معناى حديث اين است كه آن را بخواند و در آن نينديشد و به جاى فهم ملكوت آسمانها به تماشاى رنگ آسمان و روشنى ستارگان بسنده كند، چه اين را ستوران نيز مىدانند، و كسى كه به اين مقدار اكتفا كند آن را به سبيل خود كشيده است.
خداوند را در ملكوت آسمانها و زمين و آفاق و انفس و حيوانات و نباتات عجايبى است كه دوستان او جوياى شناخت آنها هستند، چه اگر كسى دانشمندى را دوست بدارد پيوسته در طلب آثار و تصانيف اوست تا با مزيد آگاهى بر عجايب دانش او دوستى وى در دلش افزون گردد. در مورد شگفتيهاى صنع خدا نيز امر به همين گونه است، چه همه عالم تصنيف اوست بلكه تصنيف مصنّفان نيز از تصانيف اوست كه از طريق قلوب
«٥٦» عراقى گفته است : آن را ثعلبى از حديث ابن عباس با عبارت : ((... و در آن نينديشند)) ذكر كرده و در سلسله راويان اين حديث ابوجناب يحيى بن ابى حبه است كه ضعيف است .