راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨٦ - تعريف شكر و حقيقت آن
بىنيازى او به اسب يا حقير شمردن آن نسبت به هدف او كه كسب موقعيّت در دل شاه است به هيچ وجه شادمان نمىشد.
٣- به داشتن اسب بدين سبب خوشحال است كه مىتواند بر آن سوار شود و در خدمت پادشاه بيرون رود و رنج سفر را بر خود هموار كند تا با اين خدمت مورد تقرّب شاه قرار گيرد و بسا به درجه وزارت ارتقا پيدا كند، زيرا او بدين قانع نيست كه موقعيّت او در دل شاه به اين مقدار باشد كه اسبى به او ببخشد و در همين حدّ به او عنايت داشته باشد، بلكه هدفش اين است كه به مرتبهاى برسد كه شاه به احدى چيزى نبخشد جز با وساطت او. بعلاوه او وزارت را براى وزارت نمىخواهد بلكه از آن جهت خواهان آن است كه پيوسته شاه را ديدار مىكند و به او تقرّب مىيابد تا آن جا كه اگر ميان تقرّب شاه بدون وزارت و وزارت بدون تقرّب مخيّر شود، تقرّب بدون وزارت را اختيار مىكند. اينها درجاتى سهگانه است.
امّا درجه نخست به هيچ وجه متضمّن معناى شكر نيست، زيرا نظر كسى كه در اين درجه قرار دارد منحصر به اسب است و شادمانى او به آن مىباشد نه به بخشنده آن و اين درست حال همه كسانى است كه به نعمتى كه خدا به آنها داده از حيث اين كه گوارا و لذّت بخش است و مطابق مطلوب آنهاست شادمانند. چنين كسانى از معناى شكر بدورند.
درجه دوّم داخل در معناى شكر است، زيرا او به منعم شادمان است، ليكن نه از حيث ذات او بلكه از جهت آن كه دانسته است در آينده چه چيزى باعث مىشود كه شاه بر انعام به مردم وادار شود، و اين مصداق حال پارسايانى است كه خدا را از بيم مجازاتهاى او و به اميد ثوابهاى او عبادت مىكنند و شكر مىگويند، امّا شكر كامل در خوشحالى سوّمين است زيرا:
درجه سوّم حال بندهاى است كه به نعمت خداوند از آن جهت شادمان است كه به وسيله آن مىتواند به او تقرّب جويد و در جوار رحمت او فرود آيد و پيوسته نظر به وجه او كند و اين برترين درجه است و نشانه آن اين است كه از دنيا تنها به آنچه كشتزارى براى آخرت و كمكى در اين راه باشد شادمان مىشود، و در برابر هر نعمتى كه او را از ياد خدا غافل سازد و وى را از راه او باز دارد غمگين مىگردد، زيرا او نعمت را از حيث اين كه گوارا و لذّت بخش است نمىخواهد چنان كه دارنده اسب آن را به خاطر اين كه اسب