راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٩ - بخش اول- در فقر
كرد كه هر موجودى جز بارى تعالى فقير است، زيرا هر چه جز اوست در مرحله دوم محتاج دوام وجود است، و دوام وجود او از فضل و بخشش خداوند به دست مىآيد، لذا هر گاه در جهان وجود، موجودى يافت شود كه وجودش از غير به دست نيامده باشد او بىنياز مطلق خواهد بود، و قابل تصوّر نيست كه مانند چنين موجودى جز يكى وجود داشته باشد. بنابراين در جهان وجود جز يك غنىّ وجود ندارد و هر چه غير از اوست بدو محتاجند، چه پيوسته به دوام وجود خود نيازمندند، و قول حق تعالى كه فرموده است:
وَ الله الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ«١» اشاره به همين حصر است.
آنچه ذكر كرديم معناى فقر به طور مطلق است، ليكن مقصود ما در اين كتاب بيان فقر مطلق نيست بلكه منظور ما فقط فقر مالى است و گر نه فقر بنده با توجّه به انواع نيازهايى كه دارد قابل حصر نيست، چه نيازهاى او نامحدود است و از جمله نيازمنديهاى او چيزهايى است كه مىتوان با مال آنها را تأمين كرد، و آنچه ما اكنون در صدد بيان آن هستيم تنها همين نيازهاست. از اين رو مىگوييم:
ماهر فاقد مالى را به نسبت مالى كه ندارد چنانچه بدان محتاج باشد فقير مىناميم، و تصوّر مىشود كه وضع او در اين هنگام از پنج حالت بيرون نيست، ما اين حالات را ذكر و از يكديگر جدا مىكنيم و به هر كدام نام مخصوصى مىدهيم تا بتوانيم احكام آنها را بيان كنيم:
حالت اول- كه برترين حالت مىباشد به گونهاى است كه اگر مالى به دست او رسد آن را ناخوش مىدارد و از آن آزرده مىشود و از گرفتن آن شانه خالى مىكند، چه آن را دشمن مىدارد و از شرّ آن و اشتغال به آن دورى مىكند و اين همان زهد است و به دارنده چنين حالتى زاهد گفته مىشود.
حالت دوم- اين كه به مال چنان رغبتى ندارد كه اگر به دست او رسد شاد شود، و از آن كراهتى كه او را متأذّى و آزرده كند به او دست نمىدهد تا در آن بىميل باشد بلكه به آن خشنود است و به دارنده اين حالت راضى گفته مىشود.
حالت سوّم- اين كه وجود مال نزد او محبوبتر از عدم آن است و اين به سبب رغبتى است كه به آن دارد ليكن اين رغبت به حدّى نيست كه براى به دست آوردن آن از جا برخيزد بلكه اگر به آسانى و بىزحمت به دست او برسد آن را مىگيرد و شاد مىشود، و
«١» محمّد (ص ) / ٣٨: و خدا بى نياز است و شما همه نيازمنديد.