راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٩٣ - حقيقت توحيد كه ريشه توكّل است
بر آنها مكشوف است ظاهر مىباشد، و گر نه تقدّم متقدّمى و تأخّر متأخّرى جز به حكم حقّ و بر حسب لزوم تحقّق نمىيابد. افعال ديگر حقّ تعالى نيز به همين گونه است، و اگر چنين نبود تقديم و تأخير كارى بيهوده و شبيه افعال ديوانگان بود. و خداوند منزّه و بسيار برتر از گفتار نادانهاست. و او به همين مطلب اشاره كرده در آن جا كه فرموده است: وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ، ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ.«٤٥»
پس همه آنچه ميان آسمان و زمين است به ترتيبى واجب و حقّى لازم حادث شدهاند و قابل تصوّر نيست كه موجودى جز به ترتيبى كه حادث شده موجود شود.
بنابراين هيچ متأخّرى به تأخير نمىافتد جز به خاطر شرط آن، و وجود مشروط پيش از شرط محال است و چيزى كه محال است به آن مقدور گفته نمىشود.
علم از نطفه تأخّر پيدا نمىكند جز به سبب فقدان حيات، و پس از حيات، اراده از آن متأخّر نمىشود جز به سبب فقدان شرط آن كه علم است. همه اينها به طريق واجب و ترتيبى حقّ صورت مىگيرد، و لعب و اتّفاق در آن راه ندارد بلكه همه بر اساس حكمت و تدبير و اندازهگيرى است و چون ادامه اين مطلب به منزله كوفتن در ديگرى از درهاى عوالم مكاشفات است همه آنها را رها مىكنيم، چه مقصود ما بيان راه توحيد افعالى است، و فاعل در حقيقت يكى است و اوست كه از او بيم و به او اميدوارى و بر او توكّل و اعتماد است.
بارى من توانايى نداشتم كه از درياهاى بيكران توحيد جز قطرهاى از درياى مقام سوّم از مقامات توحيد را ذكر كنم و بيان كامل آن را طول عمر نوح نيز محال و مانند آن است كه بخواهند دريا را قطره قطره از آب خالى كنند. ليكن همه آن معانى در كلمه لا اله إلّا الله مندرج است و چه آسان است بر زبان آوردن آن، و چه سهل است براى دل اعتقاد به مفهوم الفاظ آن، و چه عزيز و گرامى است حقيقت و مغز آن در نزد علماى راسخين چه رسد به ديگران.
اگر بگويى: چگونه مىتوان ميان توحيد و شرع توافق ايجاد كرد در حالى كه معناى توحيد اين است كه جز خداوند فاعلى نيست و معناى شرع اثبات فعل براى بندگان است، پس اگر بنده فاعل فعل است چگونه خداوند فاعل آن است، و اگر خداوند فاعل
«٤٥» دخان / ٣٨ و ٣٩: ما آسمان ها و زمين و آنچه را در ميان اين دو است بيهوده نيافريديم و ما آن دو را جز بحقّ نيافريديم ليكن اكثر آنها نمى دانند.