راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧٢ - معناى بدى عاقبت
اعمال نيك و تخليه نفس از بديها ذخيرهاى براى حالت سكرات مرگ مىباشد چه انسان بر چيزى مىميرد كه بر آن زيسته و بر چيزى حشر مىشود كه بر آن مرده است. از اين رو نقل شده است كه بقّالى را به هنگام مرگ شهادتين تلقين مىكردند و او پيوسته مىگفت: پنج، شش، چهار، و نفس او به حسابى كه در طول عمر به آن انس داشت مشغول بود. يكى از عارفان پيشين گفته است: عرض گوهرى است كه نور آن مىدرخشد و بنده در هر حالى كه باشد تصوير آن به همان حالت در عرض منعكس مىشود. اگر در سكرات مرگ باشد صورت او از عرش براى او نمايان مىشود، و بسا خود را به صورتى در حال ارتكاب گناه مشاهده كند. همچنين روز قيامت بر او مكشوف مىشود و احوال خود را در آن روز مىبيند و چنان دچار شرم و ترس مىشود كه توصيف آن غير ممكن است.
آنچه اين شخص گفته درست است و سبب رؤياى صادقانه نزديك به اين معناست، زيرا خفته با مطالعه لوح محفوظ آنچه را در آينده واقع مىشود درك مىكند و اين جزئى از اجزاى پيامبرى است.
بنابراين بدى عاقبت به حالات و خواطر قلبى برگشت دارد، و دگرگون كننده دلها خداوند است، و اتّفاقاتى كه مقتضى خطورات بد قلبى است به طور كلّى در اختيار انسان نيست، اگر چه كثرت انس در آن مؤثر است. به همين سبب ترس ارباب معرفت از سوء عاقبت شديد است، چه اگر انسان بخواهد كه در خواب جز حالات صالحان و احوال طاعات و عبادات را نبيند براى او دشوار خواهد بود هر چند كثرت صلاح و مواظبت بر آن در اين امر مؤثر مىباشد. ليكن پريشانيهاى خيال به طور كامل تحت ضابطه و قاعدهاى در نمىآيد اگر چه غالبا آنچه در خواب بر انسان ظاهر مىشود با آنچه در بيدارى بر انسان غالب است مناسبت دارد، به حدّى كه از شيخ ابو على فارمدى شنيدم كه درباره حسن ادب مريد نسبت به پير خود برايم تعريف مىكرد كه بر او واجب است هيچ گونه انكارى نسبت به آنچه پيرش به او مىگويد در دلش وجود نداشته باشد و در زبانش هيچ مخالفت و مجادله با او نكند، و گفت: براى شيخ خود ابو القاسم كرمانى خوابى را كه ديده بودم نقل كردم و به او گفتم: تو را در خواب ديدم كه به من چنين گفتى، و من گفتم: براى چه؟ شيخ يك ماه از من دورى گرفت و با من سخن نگفت، و پس از آن گفت: اگر در درون تو جواز مطالبه و انكار آنچه مىگويم وجود نداشت در خواب اين