راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٦٤ - قسم اوّل كه در آنها اختيار دارد افعال اوست كه آنها را طاعت يا معصيت گويند و اينها دو نوع است
دست او رفته وديعهاى بوده كه مسترد شده است. چنان كه از رميصاى امّ سليم نقل شده كه گفته است: مرا پسرى بود و از دنيا رفت در حالى كه شوهرم ابو طلحه نمىدانست. من برخاستم و او را كفن كردم و در گوشه خانه قرار دادم. پس از آن ابو طلحه وارد شد، برخاستم و افطارى برايش آماده كردم. او شروع به خوردن كرد و گفت: پسر چگونه است؟ گفتم: بحمد الله در نيكوترين حال است، و از آنگاه كه بيمار شده هيچ وقت بهتر از شب گذشته نبوده است. سپس براى او بهتر از هر موقع ديگر آرايش كردم تا حاجت خود را از من برآورد، سپس گفتم: آيا از همسايگان ما به شگفت نمىآيى، گفت: آنها را چه شده است؟ گفتم: چيزى را به طور عاريت به آنها داده بودند هنگامى كه از آنها خواستند آن را برگردانند آنان جزع و بيتابى كردند. گفت: بد كارى كردهاند. گفتم: اين پسر تو است او امانتى از حقّ تعالى بوده و خداوند او را به سوى خود بازگردانيد. ابو طلحه حمد خدا را به جا آورد، إنّا للّه و إنّا إليه راجعون گفت. چون فردا شد نزد پيامبر (ص) رفت و آن حضرت را از ماجرا آگاه كرد. پيامبر خدا فرمود: «خداوندا شب را براى آن دو مبارك گردان.» راوى گفته است: پس از آن هفت تن از فرزندان او را در مسجد ديدم كه همه قرآن مىخواندند«٨٩» جابر روايت كرده كه پيامبر (ص) فرموده است: «در خواب ديدم كه وارد بهشت شدهام و ناگهان با رميصا، همسر ابى طلحه برخورد كردم.»
گفته شده است: صبر جميل آن است كه صاحب مصيبت شناخته نشود و شبيه ديگران باشد، و آزردگى دل و ريزش اشك او را از حدّ صابران بيرون نبرد، چه او هم يكى از جمع حاضران به خاطر مرگ است و از اين حيث با ديگران برابر مىباشد. ديگر آن كه گريه نشانه به درد آمدن دل بر ميّت است و مقتضاى حال بشريّت مىباشد، و تا رسيدن مرگ از آدمى جدا نمىشود، از اين رو هنگامى كه ابراهيم فرزند پيامبر خدا (ص) وفات كرد، پيامبر خدا (ص) گريست. به او عرض كردند: آيا شما ما را از اين نهى نكردهاى؟
فرمود: «اين رحمت است و خداوند بر بندگان رحيم خود رحم مىكند.»«٩٠» اين گريه
«٨٩» (( الحلية )) ابونعيم ، صحيح مسلم ، ٧/١٤٥، رميصا با ضم راء يكى از زنان صحابى است .
«٩٠» بزار، طبرانى از حديث عبدالرحمان بن عوف ، مى گويد: دخترم را نزد پيامبر خدا (ص ) فرستادم و پيغام دادم كه دخترم مصيبت زده است ، آن حضرت به فرستاده ام فرمود: ((به دختر بگو خداوند مختار است كه بدهد يا بگيرد)). او را براى بار دوم فرستادم آن حضرت همان پاسخ را به او داد، سپس براى بار سوم او را فرستادم ، آن حضرت با جمعى از اصحاب خود وارد شد، و دختر نيز در حالى كه نفس در سينه اش به شماره افتاده بود نزد او آمد، پيامبر (ص ) به حال او رقت كرد و اشكش جارى شد. برخى از اصحاب متوجه شدند و در حالى كه اشك از چشمان آن حضرت مى ريخت به او مى نگريستند. پيامبر خدا (ص ) فرمود: ((شما را چه شده است ؟ مى بينيد كه خداوند رحمتش را در هر جا كه بخواهد قرار مى دهد، و او تنها به بندگان رحيم خود رحم مى كند.)) (( مجمع الزوائد، )) من اين حديث را با الفاظى كه مصنف نقل كرده نيافتم .