راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٠١ - برترى نعمت بر بلا
ما بپرسد: نان بهتر است يا آب، پاسخ درست اين است كه نان براى گرسنه و آب براى تشنه افضل است و اگر هر دو جمع شوند و مورد نياز باشند بايد در اغلب نگريست، اگر تشنگى غلبه دارد آب افضل است و اگر تشنگى و گرسنگى تساوى دارند آب و نان متساوى مىباشند. همچنين اگر گفته شود: سركنكبين افضل است يا شربت نيلوفر؟ در اين جا نيز پاسخ مطلق به هيچ روى درست نيست. آرى اگر پرسش شود: سركنگبين افضل يا نداشتن صفرا؟ در اين صورت مىگوييم: عدم صفرا افضل است، زيرا سركنگبين براى برطرف كردن صفرا خواسته مىشود و آنچه به خاطر چيز ديگر مطلوب است ناگزير آن چيز از آن افضل است. بذل، مال نيز مستلزم عملى است كه انفاق گفته مىشود و به سبب آن حالتى حاصل مىشود كه بخل را زايل و محبّت دنيا را از دل بيرون مىكند و به سبب خارج شدن محبّت دنيا از دل قلب براى شناخت خداوند و كسب محبّت او آماده مىگردد. پس افضل معرفت خداوند و در مرتبه پايينتر حال و پايينتر از آنها عمل است.
اگر بگويى: شرع مردم را به عمل تشويق كرده و در ذكر فضيلت آنها تا آن اندازه مبالغه شده كه خداوند طلب صدقه كرده و فرموده است: من ذَا الَّذِي يُقْرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً«٤٨» و نيز: وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ،«٤٩» در اين صورت چگونه فعل كه همان انفاق است افضل نباشد؟
پاسخ اين است بايد بدانى كه هر گاه پزشك دارويى را بستايد، ستايش او دليل بر آن نيست كه دارو مقصود اصلى در معالجه است و از صحّت و شفايى كه به وسيله آن حاصل مىشود افضل است. ليكن عمل درمان بيماريهاى دل است، و بيمارى دل از جمله چيزهايى است كه انسان غالبا آن را درك نمىكند و مانند پيسى است كه بر روى كسى باشد كه آيينه نداشته و بر آن واقف نباشد و اگر به او بگويند باور نمىكند. در اين جا چاره اين است كه فى المثل از شستن روى با گلاب ستايش شود، البتّه اگر گلاب زداينده لكههاى پيسى باشد تا آن حدّ كه اين ستايشها او را به مواظبت بر آن وادار كند و بر اثر آن پيسى او برطرف گردد. چه اگر به او گفته شود كه مقصود از آن زايل كردن پيسى صورت اوست، بسا در صدد درمان بر نيايد و گمان كند صورت او هيچ عيبى ندارد.
مثالى روشنتر از اين مىآوريم و مىگوييم:
«٤٨» بقره / ٢٤٥: كيست كه به خدا وام نيكويى دهد.
«٤٩» توبه / ١٠٤:... و صدقات را مى گيرد.