راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣١ - اقسام بندگان در دوام توبه
دانشمندان و اوليا و حكيمان بلكه خردمندان از هر قوم- منظورم جهّال عوام نيست بلكه مقصودم صاحبان خرد است- مقدّم داشته و برتر مىشمارى، چه در ميان خردمندان كسى نيست جز اين كه روز باز پسين را تصديق و ثواب و عقاب را اثبات كرده است هر چند در كيفيّت آن اختلاف دارند. اينك اگر آنها راست گفتهاند خود را در معرض عذابى قرار دادهاى كه تا پايان روزگار باقى است و اگر دروغ گفتهاند جز پارهاى شهوات زود گذر آلوده به كدورتها را از دست ندادهاى بىشك اگر او خردمند باشد در برابر اين تفكّر درنگ نمىكند و تسليم خواهد شد، هيچ نسبتى ميان عمر انسان و سراسر عمر روزگار نيست، زيرا اگر فرض كنيم دنيا پر از ارزن باشد و فرض كنيم مرغى است كه هر يك ميليون سال يك دانه از آن ارزنها را مىچيند ارزنها به پايان مىرسد بى آن كه از روزگار چيزى كم شود. بنا بر اين چگونه ممكن است خردمند از صبر در برابر شهوات في المثل در طول صد سال به خاطر سعادتى ابدى سستى و ترديد كند، سعادتى كه براى آن پايانى نيست، از اين رو ابو العلاء معرّى مىگويد:
قال المنجّم و الطّبيب كلاهما *** لا يحشر الاموات قلت اليكما«١٨»
إن صحّ قولكا فلست بخاسر *** أوصحّ قولي فالخسار عليكما«١٩»
على (ع) به يكى از كسانى كه فهمش در تحقيق امور كوتاه و دچار شكّ بود فرمود: «اگر آنچه تو مىگويى درست باشد. ما همه رهايى يافتهايم، و گرنه ما نجات يافتهايم و تو نابود شدهاى»، يعنى خردمند در همه احوال راه امن را در پيش مىگيرد.
و اگر بگويى: اينها امور روشنى است ليكن جز از راه تفكّر به آنها نمىتوان رسيد، در اين صورت چگونه است كه دل در اين امور نمىانديشد و اين كار بر آن گران مىآيد، و چگونه مىتوان دلها را درمان كرد تا به تفكّر باز آيند، بويژه آنهايى كه به اصل شرع و تمامى احكام آن ايمان دارند.
پاسخ اين است بدانى آنچه مانع تفكّر مىباشد دو چيز است:
١- تفكّرى كه سودمند است انديشيدن در عذابهاى آخرت و مواقف هولناك و سختيهاى آن و حسرت و افسوس گنهكاران به سبب محروميّت از نعمتهاى جاويد آن است، امّا اين تفكّرى گزنده و درد آور است، از اين رو دل از آن نفرت دارد در حالى كه
«١٨» ستاره شناس و پزشك هر دو گفتند مردگان زنده نمى شوند، گفتم دور شويد.
«١٩» اگر قول شما درست باشد من زيانكار نيستم اگر گفته من درست باشد زيان بر شماست .