راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٨٣ - حقيقت توحيد كه ريشه توكّل است
خطّ او توقّف روا مىدارى؟، اگر تو از حديث پيامبر خدا (ص) كه فرموده است:
«خداوند آدم را بر صورت خود آفريده است»«٣٥» چنين فهميدهاى كه مراد آن حضرت صورت ظاهر است كه با چشم سر ديده مىشود بايد مشبّهى«٣٦» مطلق باشى كه گفتهاند:
يهودى صرف باش و گرنه با تورات بازى مكن. و اگر صورت باطن را از آن فهميدهاى، صورتى كه با چشم دل ديده مىشود نه با چشم سر، تنزيه كنندهاى ناب و تقديس كنندهاى مبرّز مىباشى. در اين صورت راه را دنبال كن كه إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً،«٣٧» و آنچه را به تو الهام مىشود به سرّ دل بشنو شايد به وسيله آتش راه يابى و شايد از سراپرده عزّت به تو ندا رسد چنان كه به موسى نداى انّي أنا ربّك الأعلى رسيد.
هنگامى كه سالك اين سخنان را از «علم» شنيد كوتاهى خود را احساس كرد و دريافت كه نفس او مخنّثى است كه ميان تشبيه و تنزيه سرگردان است و چون به ديده نقصان به نفس خود نگريست سخت بر آن خشمگين شد و بر اثر آن دلش افروخته و مشتعل گرديد و نزديك بود زيتى كه در مشكات دلش قرار داشت پيش از رسيدن آتش بدان روشن شود. امّا هنگامى كه «علم» با حدّت خود در او دميد زيت او برافروخت و نور على نور گرديد. سپس «علم» به او گفت: اكنون اين فرصت را مغتنم بشمار و چشمت را بگشاى شايد بدين آتش راه يابى. وى چشمش را گشود و قلم الهى بر او مكشوف شد. در اين هنگام دريافت كه آن همان گونه است كه «علم» در مقام تنزيه آن را توصيف كرده است. نه از چوب است و نه از نى و نه سر دارد و نه دنباله، و آن پيوسته انواع علوم را بر صفحات قلوب بشر مىنويسد و مانند اين است كه او را در هر دلى سرى است با آن كه داراى سر نيست. از اين رو در شگفت شد و گفت: علم رفيق خوبى است خداوند به او جزاى خير دهد، زيرا اكنون آنچه از اوصاف قلم گفته بود برايم روشن شد، چه من اين قلم را همچون قلمهاى ديگر نمىبينم. در اين موقع با علم وداع و از او سپاسگزارى كرد و گفت: توقّف و پيگيرى من نزد تو طولانى شد و من تصميم دارم به سوى قلم سفر كنم و از او درباره كارش بپرسم. وى به نزد قلم رفت و گفت: اى قلم! چه
«٣٥» پيش از اين ذكر شده است .
«٣٦» مشبّهه طايفه اى را مى گويند كه قائل شده اند حق تعالى مانند جسمى است و در جهت فوق و مماس عرش است و برخى گفته اند محاذى عرش است نه مماس (فرهنگ معارف اسلامى ) » م .
«٣٧» طَّه / ١٢:... تو در سرزمين مقدّس ((طوى )) هستى .