راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٨٢ - حقيقت توحيد كه ريشه توكّل است
مىشد بر هوا مىرفت.»«٣٣»
سالك پرسنده گفت: در كار خود سرگردان ماندهام و از خطرات اين راه كه توصيف كردى در دل احساس بيم مىكنم، و نمىدانم توانايى دارم بيابانهايى را كه ذكر كردى بپيمايم يا نه. آيا براى اين امر نشانهاى هست؟ پاسخ داد: آرى چشمت را بگشاى و روشنايى آن را گرد آور و آن را به سوى من خيره كن. اگر قلمى كه با آن بر صفحه دل مىنويسم برايت ظاهر شد گمان آن است كه تو شايستگى اين راه را دارى، چه هر كس از عالم جبروت بگذرد و نخستين در از درهاى عالم ملكوت را بكوبد قلم را به او بنمايانند. آيا نمىبينى پيامبر خدا (ص) در نخستين بار قلم بر او ظاهر شد و اين در آن هنگام بود كه اين آيات بر او نازل گرديد: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ، تا اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ، الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ.«٣٤»
سالك گفت: چشم خود را گشودم و در او خيره شدم. به خدا سوگند نه نيى ديدم و نه چوبى، و قلم را جز به همين گونه كه هست نمىدانم. علم گفت: از مطلب دور شدى، آيا نشنيدهاى كه متاع خانه شبيه صاحب خانه است. آيا نمىدانى ذات خداوند مانند ديگر ذوات نيست. همچنين دستش مانند ساير دستها و قلمش مانند ديگر قلمها و خطّ او مانند ساير خطّها نمىباشد، و اينها امورى الهى از عالم ملكوت است.
بنابر اين حقّ تعالى در ذات خود جسم نيست، و حضور او در جايى سبب غيبت او در جاى ديگر نمىباشد، و دستش بر خلاف دستهاى ديگر مركّب از گوشت و خون و استخوان نيست، و قلمش از نى درست نشده و لوح او از چوب نمىباشد، و گفتارش از صورت و حرف تركيب نگرديده، و خطّ او رسم و نگارش نيست و مركّب او از زاج و مازو درست نشده است. بنابر اين هر گاه آنها را به گونهاى كه ذكر شد مشاهده نكنى من تو را جز مخنّثى نمىدانم كه ميان نرينگى تنزيه و مادينگى تشبيه مردّد و سرگردان مانده اى به طورى كه نه از آنهايى نه از اينها.
در اين صورت چگونه ذات و صفات حقّ تعالى را از اجسام و صفات آنها تنزيه مىكنى، و كلام او را از حرف و اصوات منزّه مىدانى، و نسبت به دست و قلم و لوح و
«٣٣» پيش از اين ذكر شده است .
«٣٤» علق / ٢ تا ٦: بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است ، همان كسى كه به وسيله قلم تعليم داد، و به انسان آنچه را نمى دانست آموخت .