راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٥١ - زهد در چيزهايى كه از ضرورتهاى زندگى است
به تضييق و سختگيرى كشانيده و در به سر بردن زندگى با بدحالى و سخت گذرانى مبالغه كرده است در حالى كه اينها مورد رضاى اهل حقّ نيست و در ميان مردم كسى يافت نمىشود كه بدينسان عمل كند، و در آنچه اصحاب ما كه رحمت خدا بر آنها باد از اهل بيت (ع) روايت كردهاند اين روش نكوهش شده است. غزّالى در گفتههاى خود به گفتار و كردار پيشينيانى استفاده كرده كه يا قول و فعل آنها حجّت نيست، و يا از كسانى هستند كه بايد اقوال و افعال آنها تأويل شود و به زمان يا عرف مردم يا جز اينها تخصيص يابد.
از اين رو ما از اين سخنان او صرف نظر مىكنيم جز آنچه را كه پيرامون مال و جاه و پس از آن در نشانههاى زهد گفته است، و ما پس از گفتار او رواياتى را در اين مورد از امام صادق (ع) ذكر خواهيم كرد و اين كتاب را به خواست خدا به آنها پايان خواهيم داد تا ميزانى براى شناخت همه خللهايى باشد كه در گفتار غزّالى در ابواب زهد موجود است.
غزّالى مىگويد: ششمين ضرورت كه وسيله تحصيل پنج ضرورى ديگر است مال و جاه است امّا جاه يعنى آبرو و حيثيّت عبارت از تملّك دلها و كسب موقعيّت در آنهاست تا بدين وسيله براى رسيدن به مقاصد و انجام دادن كارها به كمك گرفته شود. هر كس كه نمىتواند شخصا همه حوايج و كارهاى خود را انجام دهد و نياز به خدمتكار دارد ناگزير نيازمند جاه و آبرو در دل خدمتگزار خويش است زيرا اگر نزد او قدر و موقعيّت نداشته باشد به خدمت او اقدام نمىكند. و جاه عبارت از همين مكانت و پايگاه در دل است و آنچه گفته شد نخستين مرتبه آن است. ليكن ممكن است جاه طلبى و آبرو خواهى انسان را به چاه ويلى بكشاند كه ژرفايش بىنهايت باشد، چه هر كس پيرامون قرقگاه بگردد دور نيست كه در آن بيفتند.
نياز انسان به كسب موقعيّت در دلها يا براى جلب نفع، و يا به منظور دفع ضرر و رهايى از ستم است، امّا جلب نفع انسان با داشتن مال از آن بىنياز مىشود، زيرا كسى كه كارى را در برابر گرفتن اجرتى بر عهده مىگيرد هر چند اجرت دهنده در نزد او قدر و منزلتى نداشته باشد آن كار را انجام مىدهد، و انسان تنها در دل كسى به آبرو و حيثيّت نياز دارد كه او بخواهد براى وى كارى بدون مزد به انجام رساند. امّا دفع ضرر، انسان در جايى به سبب آن نياز به جاه و آبرو دارد كه در آن جا عدالت به طور كامل اجرا نشود، يا در ميان همسايگانى باشد كه بر او ستم مىكنند و جز با داشتن موقعيّتى در دل آنان يا منزلتى در نزد حاكم قادر به دفع شرّ آنها نيست. اين كه انسان در هر يك از اين موارد به