راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢١ - وجوب توبه و فضيلت آن
ذكر مثال آن را به ديگران فهماند؟
در پاسخ مىگويم: به عنوان مثال دستهاى از نابينايان شنيدند كه به شهر آنها حيوانى شگفت انگيز آورده شده كه فيل ناميده مىشود، و آنها نه صورت اين حيوان را ديده و نه نام آن را شنيده بودند، از اين رو گفتند: بر ما لازم است با لمس كردن و دست ماليدن كه توان آن را داريم اين حيوان را ديدار و شناسايى كنيم، پس به سراغش رفتند، و چون به آن رسيدند به لمس و دست ماليدن بر آن پرداختند، يكى از آن كوران دستش به پاى فيل و ديگرى به دندان و دست كور ديگر به گوش فيل رسيد. سپس گفتند ما آن را شناختيم، و چون بازگشتند ديگر كوران حال فيل را از آنها پرسيدند پاسخ آنان با يكديگر اختلاف داشت، چه آن كه دستش را بر پاى فيل ماليده بود گفت: فيل درست به استوانهاى مىماند كه ظاهرى زبر و خشن داشته باشد جز اين كه فيل كمى از آن نرمتر است و آن كه دندان فيل را لمس كرده بود گفت: آنچه او مىگويد درست نيست، فيل سخت و محكم است و هيچ نرمى در آن نيست، و صاف است و هيچ زبرى ندارد، و اصلا مانند استوانه سفت و ستبر نيست بلكه همچون عمود است آن كه دست بر گوش فيل ماليده بود گفت: به جان خودم آن نرم و اندكى زبر بود، و گفتار يكى از اين دو تعريف كننده فيل را تصديق كرد ليكن گفت: آن نه مثل عمود است و نه مانند استوانه، بلكه آن به پوستى ستبر و پهن شبيه است. بنابر اين هر يك از اين كوران از جهتى در گفتار خود صادقند، زيرا هر كدام به قدرى كه فيل را لمس كرده و آن را شناخته بود از آن خبر داده است و هيچ كدام از آنها چيزى خارج از صفات فيل بيان نكرده است ليكن همگى آنان در احاطه به تمامى صورت فيل ناتوان و قاصر بودهاند.
اكنون در اين مثالى كه ذكر شد دقّت كن و از آن پند گير، چه اين مثال بيانگر چيزى است كه مردم بيشترين اختلاف را در آن دارند، هر چند آن با علوم مكاشفه تعارض دارد، و امواج آن را بر مىانگيزاند، امّا اين مقصود ما نيست. اينك به آنچه در صدد بيان آن بوديم باز مىگرديم، و آن ذكر وجوب توبه با همه اجزاى سه گانه آن مىباشد كه عبارت از علم پشيمانى و ترك است، و پشيمانى داخل در اين وجوب است، زيرا آن از جمله افعال الهى است كه ميان علم عبد و اراده و قدرت او محصور مىباشد و آنچه بدين صفات باشد وجوب شامل آن مىشود.