راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٠ - تعريف شكر و حقيقت آن
شكر را در اين تعريف جمع كرده و تنها عمل زبان از آن بيرون است، و سخن جنيد كه گفته است: «شكر اين است كه خويشتن را شايسته آن نعمت ندانى»، اشاره به يكى از احوال قلب است به طور خاصّ. سخنان اينان بيانگر احوال خود آنهاست. بدين سبب پاسخهاى آنها مختلف است و توافقى ميان آنها نيست. آنگاه جواب هر يك از آنها در دو حالت نيز با هم اختلاف دارد، زيرا آنها جز از حالتى كه بر آنان غلبه دارد سخن نمىگويند، و اشتغال به مهمّ آنان را از توجّه به غير مهمّ بازداشته است يا چيزى مىگويند كه در خور حال پرسش كننده است و به ذكر آن مقدار كه مورد نياز اوست بسنده و از آنچه بدان نياز ندارد صرف نظر مىكنند. بنابر اين نبايد گمان كنى كه آنچه ما گفتيم طعن بر آنان است و يا اگر مجموع مفاهيمى را كه ما شرح داديم بر آنها عرضه شود آنها را انكار مىكنند چه اين را درباره هيچ خردمندى نمىتوان گمان داشت مگر آن كه منازعه را لفظى فرض كنيم و بگوييم آيا واژه شكر در وضع زبان شامل همه اين معانى است يا تنها برخى از آنها را فرا مىگيرد و بقيّه معانى از توابع و لوازم اين واژه است. ما قصد نداريم در اين كتاب به شرح موضوعات الفاظ بپردازيم، چه اينها به هيچ وجه مربوط به علم راه آخرت نيست.
توضيح معناى شكر نسبت به خداوند
شايد از دلت بگذرد كه شكر درباره منعمى قابل تصوّر است كه او را در شكر فايده و نصيبى باشد چه ما پادشاهان را از آن رو شكر مىگوييم كه يا با سپاس و ستايش بر موقعيّت آنها در دلها افزوده شود و كرم و بخشش آنها بر مردم ظاهر گردد و آوازه و مقام آنها گسترش يابد، و يا با اداى خدمت به پيشبرد برخى از اهداف آنها كمك شود، و يا با ايستادن در پيشگاه آنان به صورت خدمتكار موجبات ازدياد جمعيّت طرفداران و مزيد جاه و مقام آنان فراهم گردد. بنابر اين مردم جز به يكى از اين اسباب شكر پادشاه را به جا نمىآورند امّا اين امر در مورد حقّ تعالى از دو جهت محال است:
اوّل آن كه خداوند از بهره و نصيب و اغراض منزّه است. و از نياز به خدمتكار و كمك و گسترش جاه و حشمت از طريق ستايش و سپاس و از تكثير خدمتكاران و ايستادن در پيشگاه او به حال ركوع و سجود مبرّاست. لذا شكر ما براى خدا هيچ سودى ندارد و شبيه اين است كه ما پادشاهى را كه به ما انعام كرده به سبب اين كه در خانه خود