راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٨٣ - ٨- نعمتهاى خداوند در آفرينش فرشتگان
درباره رنجها و آلام دوزخيان مىانديشند شادى آنها چند برابر مىشود. آيا نمىبينى مردم دنيا به نور خورشيد با همه نيازى كه بدان دارند زياد شادى نمىكنند؟ اين بدان سبب است كه نور آن عام و فراگير است. همچنين از نگاه به آرايش آسمان زياد شادمان نمىشوند، با آن كه صحنه آسمان از هر باغ و بستانى كه در زمين است و نسبت به آبادى و آراستگى آن مىكوشند خوبتر و زيباتر است ليكن چون آرايش آسمان دائمى و سرتاسرى است آن را احساس نمىكنند و بدان شاد نمىشوند.
بنابر اين سخن ما درست است كه گفتهايم: خداوند چيزى خلق نكرده جز اين كه در آن حكمتى قرار داده و چيزى نيافريده جز اين كه براى همه يا برخى از بندگانش نعمت است، و در آفرينش بلا براى كسى كه به آن دچار است يا غير او نيز نعمتى است. از اين رو در هر حالتى كه نتوان آن را بلاى مطلق يا نعمت مطلق ناميد دو وظيفه براى انسان جمع مىشود: يكى صبر و ديگرى شكر.
اگر بگويى: صبر و شكر ضدّ يكديگرند چگونه ممكن است در يك جا جمع شوند، زيرا صبر مقرون به غم و شكر توأم با فرج و خوشحالى است؟
پاسخ اين است كه بدانى يك چيز ممكن است از جهتى مايه غم و از جهت ديگر سبب خوشحالى باشد، لذا صبر در برابر غم و شكر به سبب خوشحالى است. در هر فقر و بيمارى و ترس و بلا پنج چيز وجود دارد كه خردمند بايد بدانها شاد و خدا را شكرگزار باشد.
اول، آن كه هر مصيبت و بيمارى كه تصوّر شود بدتر و بزرگتر از آن وجود دارد، چه مقدورات حقّ تعالى بىپايان است و اگر خداوند آنچه را دامنگير انسان شده افزونتر و چند برابر كند چه چيزى مىتواند آن را برگرداند و منع كند. بنابر اين بايد انسان در آن حال خدا را شكر گويد كه در دنيا او را به بلايى بزرگتر گرفتار نكرده است.
دوم، ممكن است مصيبتى كه به انسان رو آورده در دين او باشد. مردى به سهل گفت:
دزد به خانهام وارد شده و اثاثم را برده است. پاسخ داد: خدا را شكر كن كه اگر شيطان به دلت وارد مىشد و اعتقادات را به توحيد الهى تباه مىكرد چه كار مىكردى؟ از اين رو عيسى (ع) در دعاى خود به خدا پناه برد و گفت: «بار خدايا مصيبت مرا در دين من قرار مده» و يكى از صحابه گفته است: به بلايى گرفتار نشدم جز اين كه خداوند در آن به من چهار نعمت داده بود: نخست آن كه در دين من نبود، دوم آن كه به بزرگتر از آن مبتلايم