راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٢٦ - قسم سوم- در مباشرت اسبابى كه ضررى را كه بيم آن است دفع مىكند
است و همان گونه كه بيان كرديم سبب ظنّى مانند سبب قطعى است و تنها سبب موهوم است كه توكّل مقتضى ترك آن است.
اگر بگويى: از جمعى نقل كردهاند كه شير دستهايش را بر شانه آنها مىنهاد و آنها حركت نمىكردند؟
پاسخ اين است كه دستهاى سوار شير مىشدند و آن را مسخّر خود مىكردند امّا نبايد بر اين اقوال تكيه كنى، زيرا اگر چه اينها در نفس خود صحيح است ليكن اقتدا به طريق تعلّم از غير شايسته نيست. بلكه اينها مقامات بلندى از كرامات است و شرط توكّل نيست و در آنها اسرارى است كه تا كسى به آن مقامات نرسد به آنها آگاهى نمىيابد.
اگر بگويى: آيا نشانهاى هست كه من بدانم به اين مقامات رسيدهام يا نه؟
پاسخ اين است: كسى كه اين مقامات را احراز كرده نيازى به طلب نشانه ندارد و ليكن از نشانههاى سابق آن است كه سگى كه با تو و در پوست تو است و خشم نام دارد و پيوسته تو و ديگران را مىگزد مسخّر تو مىشود. اگر اين سگ به گونهاى رام تو گردد كه اگر آن را بخوانند و تحريك كنند جز به اشاره تو به حركت در نيايد و مسخّر تو باشد، بسا درجه تو بالا رود و شيرى كه پادشاه درّندگان است رام تو گردد. امّا اگر سگ خانهات مسخّرت باشد سزاوارتر از سگ بيابان است همچنان كه سگى كه در پوست تو است به مسخّر شدن سزاوارتر از سگ خانهات مىباشد و هر گاه سگ باطن مسخّر تو نشود نبايد اميدى به تسخير سگ ظاهر داشته باشى.
اگر بگويى هر گاه انسان از بيم دشمن سلاح بردارد و از بيم دزد در ببندد و زانوى شتر را ببندد از ترس آن كه مبادا برود، پس او به چه اعتبارى متوكّل است؟
پاسخ اين است كه او متوكّل به علم و حال است. امّا علم اين است كه بداند اگر دزد دفع شود در سايه كفايت او كه در را قفل كرده است نبوده بلكه خداوند او را دفع كرده است، زيرا بسا درها كه بستن آنها سودى ندارد، و بسا شترانى كه آنها را مىبندند و مىميرند يا از دست مىروند، و بسا كسان كه سلاح برمىدارند و مغلوب و كشته مىشوند.
بنابر اين به هيچ روى نبايد به اين اسباب تكيه كنى بلكه بايد اعتماد تو به پديد آورنده اسباب باشد چنان كه وكيل دعاوى را برايت مثال آورديم. چه او اگر در محكمه حاضر شود و اسناد و مدارك خود را بياورد بر خودش و مدركش اعتماد نمىكند بلكه بر كفايت وكيل و قدرت او اعتماد دارد.