راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٤ - ٨- نعمتهاى خداوند در آفرينش فرشتگان
همه مردم جز اندكى از آنان در آنها با او شركت ندارند. هر بندهاى در سه چيز به اين امر اعتراف مىكند كه عبارتند از عقل، اخلاق و دانش.
امّا عقل: هيچ بندهاى نيست جز اين كه از حيث عقل از خداوند راضى است و معتقد است كه او خردمندترين مردم است، و كم اتّفاق مىافتد كه از خداوند درخواست عقل كند. يكى از دلايل شرافت عقل اين است كه كسى كه از آن تهى است مانند كسى كه از آن برخوردار مىباشد بدان شادمان است، و چون اعتقاد هر كس آن است كه او خردمندترين مردم است لازم مىآيد كه هر كسى شكر آن را به جا آورد، چه اگر وضع بدان گونه باشد كه معتقد است شكر واجب است، و اگر واقع چنين نباشد ليكن اعتقادش اين است، اين نعمتى درباره اوست، چه او مانند كسى است كه گنجى را در زير زمين پنهان كند و بر آن شادمان و شكرگزار باشد، و اگر آن گنج را به سرقت برند و او نداند شادى و شكر او بر حسب اعتقادى كه دارد باقى مىماند، زيرا به اعتقاد او آن گنج در جاى خود باقى است.
امّا اخلاق: هيچ بندهاى نيست جز اين كه در غير خود عيبهايى مىبيند كه آنها را نمىپسندد، و اخلاقى در او سراغ دارد كه آن را نكوهش مىكند. نكوهيدن اخلاق او بدين سبب است كه خود را از آن مبرّا مىداند و گر نه به مذمّت او نمىپرداخت، و براى انسان سزاوار است هنگامى كه مىبيند خداوند اخلاقى نيكو به او عطا كرده و غير او را به اخلاقى بد دچار ساخته است به شكر خدا مشغول شود.
امّا دانش: هيچ كس نيست جز اين كه از بواطن كارها و خفاياى افكار خويش چيزهايى مىداند كه منحصر به خود اوست، و اگر پرده از روى آنها برداشته شود تا ديگرى بر آنها آگاه گردد بىشكّ رسوا خواهد شد، چه رسد به اين كه همه مردم بر او آگاه شوند. بنابر اين هر بندهاى داراى علم به امور خاصّى است كه بندگان ديگر خدا در آن مشاركت ندارند، در اين صورت چرا پرده زيبايى را كه خداوند بر روى اعمال بد او كشيده و خوبيهايش را ظاهر ساخته و زشتيهايش را پوشيده و از چشم مردم پنهان داشته و علم به آنها را منحصر به خود او كرده است تا كسى بر آنها آگاه نشود شكر نمىگويد؟
اينها سه نعمت خاصّ است كه هر كسى به طور مطلق يا نسبت به بعضى امور بدانها معترف است. اكنون بايد از اين طبقه بگذريم و به طبقه ديگرى از نعمتهاى الهى كه اندكى از اينها عامّترند بپردازيم، لذا مىگوييم: