راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٠ - دارويى كه حالت خوف بدان حاصل مىشود
إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى«٨٠» خداوند فرمود: لا تَخافا إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى.«٨١»
با اين همه هنگامى كه ساحران سحر خود را به كار گرفتند موسى (ع) را ترسى فرا گرفت، چه از مكر خدا و پوشيده بودن امر بر خود ايمن نبود تا آنگاه كه دوباره به او ايمنى بخشيد و به وى گفته شد: لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى. هيچ بشرى را توانايى آن نيست كه بر كنه صفات بارى تعالى وقوف يابد، و كسى كه قصور معرفت خود را در احاطه بر كنه امور شناخته و حقيقت معرفت را دانسته است ناچار ترس او از خداوند زياد مىشود.
از اين رو هنگامى كه به عيسى (ع) گفته شد: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ من دُونِ الله،«٨٢» پاسخ داد: إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما في نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما في نَفْسِكَ،«٨٣» و گفت: إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ ....«٨٤» و كار را به مشيّت خداوند واگذار كرد و خود را بكلّى از ميانه خارج ساخت، زيرا مىدانست كه چيزى در اختيار او نيست و همه امور به اراده و خواست خداوند وابسته است وابستگى كه از حدّ معقولات و عادات بشرى فراتر است و با قياس و حدس و پندار نمىتوان درباره آن حكم كرد چه رسد به آن كه بتوان به واقع و يقين رسيد و اين همان چيزى است كه دلهاى عارفان را پاره پاره كرده و جز تسليم و بررسى اسباب آشكارى كه بر دل و اعضا ظاهر مىشود براى فهم سابقهاى كه از ما پنهان است راهى نيست، چه كسى كه اسباب شرّ براى او فراهم شده و ميان او و اسباب خير حايل ايجاد گرديده و پيوند او با دنيا استحكام يافته مانند اين است كه بتحقيق سرّ سابقهاى كه در آن بر او رقم شقاوت زدهاند بر وى آشكار شده است، چه براى هر كسى چيزى را كه جهت آن آفريده شده است ميسّر ساختهايد. و اگر همه نيكيها براى كسى ميسّر شود، و دل او بكلّى از دنيا منقطع گردد، و در ظاهر و باطن رو به سوى خدا آورد اين امر مقتضى تخفيف خوف خواهد بود به شرط آن كه بتوان به دوام آن اطمينان كرد، ليكن خطر سوء عاقبت و دشوارى پايدارى بر اين حالت آتش خوف را
«٨٠» طه / ٤٥: (موسى و هارون ) گفتند: پروردگارا مى ترسيم او بر ما پيشى گيرد يا سركشى كند.
«٨١» طه / ٤٦: فرمود: نترسيد من با شما هستم (همه چيز را) مى شنوم و مى بينم .
«٨٢» مائده / ١١٦: آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را دو معبود غير از خدا انتخاب كنيد؟
«٨٣» مائده / ١١٦: اگر چنين سخنى گفته باشيم تو آن را مى دانى ، تو از آنچه در روح و جان من است آگاهى و من از آنچه در ذات (پاك ) توست آگاه نيستم .
«٨٤» مائده / ١١٨: اگر آنها را مجازات كنى بندگان تواند و اگر آنها را ببخشى توانا و حكيمى .