راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٩٩ - تعريف شكر و حقيقت آن
آفريده شده تا به وسيله آنها سعادت آخرت را به دست آورند و به مرتبه قرب پروردگار متعال نايل شوند از اين رو هر مطيعى به اندازه طاعت خود در به كار بردن اسباب اين طاعت نعمت خداوند را شاكر مىباشد، و هر تنبلى كه نعمتهاى خداوند را مهمل گذاشته يا گنهكارى كه آنها را در طريق دورى از خدا به كار برده است كفران نعمت خداوند را
كردهاند و در غير راه محبّت او گام برداشتهاند. مشيّت شامل معصيت و طاعت مىشود، ليكن محبّت و كراهيّت را شامل نمىگردد بلكه بسا مرادى محبوب و بسا مرادى مكروه است و در وراى اين نكته سرّ تقدير است كه افشاى آن ممنوع مىباشد. با اين ترتيب اشكال نخست كه اگر مشكور را در شكر بهرهاى نباشد شكر چه سودى دارد بر طرف شده است. اشكال دوم نيز زايل مىشود، چه منظور ما از شكر جز اين نيست كه نعمت خداوند در راه محبّت او صرف شود و اگر نعمت در جهت دوستى افعال خداوند به كار برده شود مراد حاصل شده است، چه فعل تو بخششى از خداوند است و چون تو محلّ اين بخشش قرار گرفتهاى خداوند تو را ثنا گفته و اين ثنا نعمت ديگرى از او درباره تو است. پس او دهنده و همو ثنا گوينده است، و يك فعل سبب شده است كه فعل دوم او در جهت محبّت خداوند صرف شود.
بنابر اين در همه احوال شكر براى اوست، و تو كه شكر كننده گفته مىشوى بدين سبب است كه ظرف معنايى قرار گرفتهاى كه شكر بيانگر آن است، نه اين كه آن معنا را به وجود آورده باشى همان گونه كه موصوف بودن تو به عالم و عارف به اين معنا نيست كه تو آفريننده و ايجاد كننده علم و عرفان باشى بلكه بدين معناست كه تو محلّ و ظرف اين معانى هستى و اينها به قدرت ازلى در تو ايجاد شدهاند. پس توصيف تو به اين كه شاكرى اثبات شيئيّت براى تو است. چه تو شيىء هستى و آفريننده اشياء تو را شيىء قرار داده است، و زمانى لا شيىء مىباشى كه گمان كنى به ذات خود شيىء هستى. امّا از آن نظر كه خداوندى كه اشيا را اشيا قرار داده تو را نيز شيىء آفريده تو شيىء مىباشى و اگر از اين امر قطع نظر شود بىترديد لا شيىء خواهى بود. پيامبر خدا (ص) اشاره به همين نكته كرده در آن جا كه فرموده است: «كار كنيد چه هر كسى جهت چيزى كه برايش خلق شده آماده است»«٥٧» و اين را زمانى فرمود كه از آن حضرت پرسيدند: هرگاه اشيا
«٥٧» مورد اتفاق است كه آن از حديث على (ع ) و عمران بن حصين است . طبرانى از حديث عمران و ابن عباس به سند صحيح ، (( الجامع الصغير. ))