روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٩٢ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
و زندگانى رسيد. بوقا دست او گرفته از خرگاه بيرون آورد، و شاهزاده در رفتن تعلّل مىنمود. بوقا صورت مواضعه[١] را باز نمود و تقرير كرد كه، «سلطنت هلاجو را بهانه خلاصى شاهزاده و عروج او بر ذروه سلطنت ساختهايم؛ اكنون محلّ توقّف نيست.»
و بوقا ارغون را به منزل خود برده بر اسبان سوار شدند و بر سراليناق رفتند، و او مست لا يعقل بر بستر استراحت خفته بود. امير على تمغاجى[٢] از ملازمان بوقا در[٣] رفت و سرش از تن جدا كرد و فزع روز محشر در آن شب مشاهده رفت و اكثر خواصّ سلطان احمد كشته شدند، و يكى از ايشان بر مركب فرار سوار شده، مانند باد از عقب سلطان احمد پويان گشت. سلطان چهار فرسخ از اسفراين گذشته بود كه آن شخص به او رسيد و از خلاصى ارغون و واقعه شبيخون و قتل ياران و اعوان و انقلاب روزگار خبر داد. سلطان از اين خبر مضطرب گشته، روى به جانب اردوى مادر خود كه در سراب بود نهاد. امرا و سرداران كه ملازم ركاب بودند در منازل و مراحل توقّف مىنمودند. و ارغون چون كار دشمن بساخت، در آن شب بيدار بود و چون روز شد، شاهزادگان و امرا به خدمتش رسيده و به نعمت حيات و دولت سلطنت و قهر دشمنان زبان بشارت بگشادند. و بوقا جمّازه سوارى فرستاد تا لشكر قراوناس[٤] راه سلطان احمد نگاه دارند و ديگرى بر سبيل استعجال روان كرد كه قورچيان[٥] تيغ از مرغ روح نوكران سلطان احمد دريغ ندارند و ارغون نيز جهت دفع سلطان احمد در آن چند روز حركت فرمود.
و سلطان احمد چون به اردوى مادرش، قوتى خاتون، رسيد و او را از حادثه خبردار گردانيد، قوتى خاتون با پسر گفت: «اولى و انسب چنان است كه در همين موضع توقّف كنى و امرا كه ملازمند با خود موافق گردانى تا [١٥ آ] از دريچه غيب چه رو نمايد.» و كيفيت واقعه بر مردم اردوى قوتى خاتون ملتبس بود و به حسب غلبه ظنون هركس
[١] -« مواضعه» به معنى قرار گذاشتن است.
[٢] - اين واژه مغولى و تركى است و تمغاچى تلفظ مىشود و به مأمور وصول ماليات از مال التجاره اطلاق مىشده است.
[٣] - به معنى« درون» است.
[٤] - طايفهاى از مغول كه بيباكترين آنان به شمار مىروند.
[٥] - سلاحدار. تلفّظ صحيح آن ابتدا بايستى كرچى باشد كه به معناى تيرانداز( با كمان) است، از ريشه كر« تركش دار».