روضة الأنوار عباسى (در اخلاق و شيوه كشوردارى) - محقق سبزوارى - الصفحة ٩٤ - فصل دوم در بيان آنكه علت ثبات و دوام ملك و پادشاهى چيست و تفصيل بعضى از اسباب زوال و اختلال ملك
اندك خبرى امرا و خواصّ خود را برنجاند و به انواع درشتيها و لعن و شتم ايشان را مىآزرده باشد و چون اين خصلت از اعتدال بيرون باشد باعث تنفّر همگى خواصّ گردد و كار به جايى رسد كه بر دفع و اهلاك او متّفق شوند. و همچنين است هرگاه پادشاه طريقه عداوت با طايفهاى از سپاه و لشكريان خود مسلوك دارد و در مقام آزار و ايذاى ايشان درآيد. اين امر، بالاخره به آن كشد كه آن طايفه در عداوت او متّفق شوند و در مقام اهلاك او درآيند، چنانكه مرداويج[١] را واقع شد. بلكه پادشاه را بايد كه به رفق و مدارا سلوك نمايد و به زبان خوشى و نرمى متكلّم باشد و تا گناهى سرنزند خشونت نكند و زود از جا درنيايد و بعد از صدور گناه نيز تأمّل كند. اگر مصلحت در ايذا و اهانت داند، به عمل آورد و الّا عفو كند. خداى عز و جلّ در قرآن مجيد فرموده: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ[٢] [١٥ ب] اين آيه خطاب است به حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله چون كفّار با آن همه بدى و ناراستى و ناهموارى كه مىكردند حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و اله بر ايشان رحيم و مشفق و مهربان بود و حسنخلق و نرمى و هموارى سلوك مىفرمود.
حق تعالى مىفرمايد كه، «اين خوى خوش و هموارى نسبت به جماعت غليظان و جفاكاران اجلاف از جانب تو نيست، بلكه بر رحمتى از جانب خدا بر ايشان نرم شدى و اگر مىبودى فظّ- يعنى، درشتخوى يا سختگوى- يا جفاكار، هر آيينه اصحاب تو پراكنده مىشدند از دور تو. پس، عفو كن از تقصيرى كه ايشان در حقّ تو كردهاند و طلب مغفرت كن جهت ايشان».
و بايد كه پادشاه يك طايفه از لشكريان را برنگزيند و ايشان را بر طوايف ديگر ترجيح ندهد، كه اين باعث اختلاف و فساد ملك مىشود. بلكه پادشاه با همه طوايف به يك نسبت سلوك كند و در بذل مال و جاه و مهربانى مراعات حال همه نمايد. و حكما
[١] - مرداويج پسر زيار، مؤسّس سلسله زياريان است كه توانست در شورش اسفار بن شيرويه، سردار سامانيان، به سال ٣١٥ ق. فرصت را غنيمت شمرده، تقريبا تمام ناحيه شمال ايران را متصرّف شود. سپس دايره قدرتش تا اصفهان و همدان نيز بسط يافت، امّا در سال ٣٢٣ ق. به علّت سوء خلقش بهدست سپاهيان ترك خود به قتل رسيد. بوسورث، كليفورد ادموند، سلسلههاى اسلامى، ترجمه فريدون بدرهاى، صص ١٤٨، ١٤٩.
[٢] - آل عمران: ١٥٩.