المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٥٢ - موارد وجوب تأخير مفعول از فاعل
خاف ربّه عمرو (عمرو از پروردگارش ترسيد).
شاهد در « ربّه » است كه مفعول خاف است و برفاعل يعنى « عمرو » مقدّم شده و اين در حالى است كه بمفعول ضميرى متصّل گرديده كه به فاعل راجعست. سپس مصنّف گويد: و مثال: زان نوره الشّجر شاذ مىباشد.
شارح گويد:
يعنى تقديم فاعل برمفعول در جائى كه بفاعل ضميرى متّصل باشد كه بمفعول برگردد شاذّ و نادر است مانند: زان نوره الشّجر (مزيّن نمود نور او درخت را). شاهد در « نوره » است كه فاعل « زان » بوده و بآن ضميرى متّصل گرديده كه بمفعول يعنى « الشجر » راجع است و اين نادر و شاذّ مىباشد زيرا در اينفرض لازم مىآيد كه ضمير بمتأخّر خود از حيث لفظ و رتبه عود كند و آن جايز نيست مگر در شش موضع كه مورد بحث هيچيك از آنها نمىباشد و نيز در حال ضرورت شعرى نيز اين معنا جايز مىگردد مانند آنچه در قول شاعر آمده:
|
و لمّا عصى قومه مصعبا |
فادّاهم الكيل صاعا بصاع |
يعنى: و وقتى قوم مصعب عصيان و نافرمانى او را نمودند، وى بايشان كيل را داده در حاليكه مقابل يك صاع يك صاع قرار گرفت يعنى با ايشان مقابله بمثل نمود.
شاهد در « قومه » است كه فاعل براى « عصى » بوده و ضميرى كه بآن متّصل شده بمفعول يعنى « مصعبا » برمىگردد و چون در ضرورت شعرى است اشكالى ندارد.
سپس شارح گويد:
و ابن جنّى در نثر نيز آنرا تجويز كرده و گفته البته ندرتا چنين مىآيد.
و مصنّف نيز از وى تبعيّت كرده و گفته:
مجوّز آن اينستكه فعل متعدّى وقتى مستلزم مفعول بود نفس اينمعنا گويا مفعول را مقدّم قرار مىدهد و همين امر باعث مىشود كه ضمير متّصل بفاعل بآن برگردد و با تقرير مذكور ديگر عود ضمير برمتأخّر لفظى و رتبى لازم