المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١١٣ - مبحث معانى حروف جر
يعنى: و بازى كرد مرغى با ايشان كه آنمرغ ابابيل مىباشد پس گرديدند همچون برگ علف سوراخ سوراخ شده كه آنرا حيوانات خورده باشند.
شاهد در « كعصف » است كه كاف در آن مضاف اليه براى « مثل » قرار گرفته.
چنانچه در برخى موارد مجرور بحرف واقع شده مانند آنچه در قول شاعر آمده:
|
بكا للقوّة الشّغواء جلت فلم اكن |
لا ولع الّا بالكمىّ المقنّع |
يعنى: مانند عقابى كه منقار كج دارد جولان نمودم پس حريص نشدهام بچيزى كه به شجاعت غرق سلاح حرب شده و برسرش كلاهخود باشد.
شاهد در « بكا للقوّة» است كه كاف در آن اسم بوده و مجرور بباء جرّ مىباشد.
و همچنين است « عن » و « على » يعنى ايندو نيز گاهى اسم استعمال مىشوند و بخاطر همين است كه برسرشان كلمه « من » جارّه درمىآيد مانند آنچه در قول قطامى آمده:
|
فقلت للرّكب لمّا ان علا بهم |
من عن يمين الحبيّا نظرة قبل |
يعنى: بشترسواران گفتم: چون بلند كرده بود ايشانرا از طرف راست حبيّا يك نگاهكردنى كه اين صفت داشت در مرتبه اوّل بود.
شاهد در « عن » است كه اسم بوده لذا كلمه « من » برسرش داخل شده.
و نيز نظير آنچه در قول مزاحم آمده:
|
غدت من عليه بعد ماتم ظمؤها |
تصلّ و عن قيض ببيداء مجهل |
يعنى: آنمرغ قطاة صبح كرده از بالاى جوجه خود بعد از آنكه تمام شده باشد زمانى كه ميان دو آب آشاميدن مىباشد در حاليكه اندرون آن از شدّت تشنگى صدا مىكند و صبح نموده در بيابان مهلكى از بالاى تخمى كه تمام جوجه از آن تخم بيرون نيامده است.