المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٧٩ - مبحث تمييز
سپس به تمييز تحويل يافته شد لذا جرّ آن جايز نبوده بلكه واجب النّصب مىباشد.
٤- تميزى كه در معنا فاعل بوده مشروط باينكه از مفعول به تميز تحويل داده شده باشد مانند:
غرست الارض شجرا (كاشتم زمين را از حيث درخت).
اينمثال در اصل: غرست الشّجر فى الارض بوده يعنى كلمه « شجر » مفعول محسوب گرديده و سپس به تمييز تحويل داده شد لذا جرّ آن جايز نبوده بلكه نصبش واجب مىباشد.
سپس مصنّف گويد:
و عامل تمييز را مطلقا مقدّم بدار ولى فعلى كه متصرّف است بطور ندرت مسبوق واقع ميشود.
شارح گويد:
مراد اينستكه عامل تمييز واجب است برتميز مقدّم گردد اعمّ از آنكه اسم بوده يا فعل باشد، فعل هم جامد بوده يا متصرّف باشد ولى در عين حال فعليكه متصرّف است بندرت مسبوق واقع ميشود يعنى تميز برآن مقدّم ميشود نظير آنچه در قول عبد الرّحمن آمده:
|
أتهجر ليلى بالفراق حبيبها |
و ما كاد نفسا بالفراق تطيب |
يعنى: آيا ليلى دوستش را به فراق و جدائى وامىگذارد و حال آنكه نزديك نيست كه پاكيزه باشد آن ليلى از حيثيت نفس بجدائى.
شاهد در « تطيب » است كه عامل در « نفسا » است و معذلك مسبوق واقع شده.
و نيز مانند آنچه در قول شاعر آمده:
|
أنفسا تطيب بنيل المنى |
و داعى المنون ينادى جهارا |
يعنى: آيا خوشنود مىشوى و نفست راضى مىشود به رسيدن آرزوها و حال آنكه منادى مرگ ندا مىكند بآواز بلند و مردم را بسوى خود ميخواند.