المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٤٦ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
سپس مصنّف گويد:
ى: و اگر حال جملهاى را تأكيد كند، پس عاملش مقدّر بوده و لفظ حال بايد از آن مؤخّر باشد.
شارح گويد:
مقصود اينستكه حال اگر جملهاى را كه از دو اسم معرفه و جامد تركيب يافته تا بيان يقين يا فخر و تعظيم يا امثال اين امور بواسطهاش شود تأكيد كند عاملش را بايد مقدّر گرفت.
مانند آنچه در قول سالم بن داره وارد شده:
|
انا ابن دارة معروفا بها نسبى |
و هل بدارة يا للنّاس من عار |
يعنى: من سالم پسر خانم داره هستم در حاليكه نسب من باو معروف و مشهور است و اى مردم آيا در انتساب به خانم داره عار و ننگ است.
شاهد در جمله « انا ابن دارة» است كه بواسطه حال يعنى « معروفا » تأكيد شده از اينرو عاملش واجب است مقدّر گرفته شود و تقدير آن: احقّه معروفا مىباشد.
بعضى از ادباء گفتهاند عامل آن مبتداء و برخى ديگر عاملش را خبرى كه در جمله واقع شده است دانستهاند و بهرتقدير همانطورى كه مصنّف گفته است لفظ حال در اينمورد بايد مؤخّر باشد زيرا تقدّم مؤكّد (بكسر كاف) برمؤكّد (بفتح كاف) جايز نيست.
سپس مصنّف گويد:
ك: بجاى حال گاهى جمله مىآيد مانند: جاء زيد و هو ناو رحلة.
شارح گويد:
مراد اينستكه گاهى بجاى اينكه مفرد و يك كلمه باشد جملهاى كه از علامت استقبال خالى است مىآيد مانند:
جاء زيد و هو ناو رحلة (زيد آمد در حاليكه قصدش كوچ كردن بود).
شاهد در جمله « هو ناو رحلة» است كه جمله حاليه مىباشد.