المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٠٣٢ - پارهاى از احكام حال و ذو الحال
ب: عامل صله براى حرف مصدرى باشد.
ج: عامل مقرون به لام قسم باشد.
د: عامل مقرون به لام ابتدائيّه باشد.
ه: حال جملهاى باشد كه با آن واو حاليّه آمده باشد.
مثال
مثال حاليكه برعاملش مقدّم شده و واجد شرط باشد همچون دو مثال زير:
١- مسرعا ذا راحل (او طىّ طريق مىكند در حاليكه شتابان است).
شاهد در « مسرعا » است كه برعاملش يعنى « راحل » مقدّم گرديده.
٢- مخلصا زيد دعا (زيد خواند در حاليكه با خلوص بود).
شاهد در « مخلصا » است كه حال بوده و برعاملش يعنى « دعا » مقدّم گرديده.
سپس شارح مىگويد:
پس اگر ناصب حال فعل نبوده بلكه اسم فعل يا مصدر و يا فعل غير متصرّف همچون فعل تعجّب و يا صفت غير متصرّف مانند افعل التّفضيل در برخى احوال بوده باشد تقديم حال برآن جايز نيست.
قوله: بفعل صرّفا: فعل متصرّف فعلى است كه داراى چهارده صيغه ماضى، مضارع، امر، نفى، نهى باشد در مقابل فعل غير متصرّف آن است كه چنين نباشد مانند « ليس » كه غير ماضى فعل ديگرى ندارد يا ساء و بئس و نعم و عسى كه جملگى غير متصرّف مىباشند.
قوله: او صفة اشبهت المصرّفا: مقصود از صفت شبيه بفعل متصرّف، صفتى است كه معناى فعل و حروف آنرا متضمّن بوده و تاء تأنيث را قبول كرده و قابل تثنيه و جمع آمدن نيز باشد مانند اسم فاعل و اسم مفعول و صفت مشبهه.
قوله: تقديمه على ناصبه: ضمائر مجرورى بحال راجعند.